‏نمایش پست‌ها با برچسب Physics. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب Physics. نمایش همه پست‌ها

تیر ۱۵، ۱۳۹۱

هیگز بوزون



خبر کوتاه بود: ذره‌ی هیگز بوزون کشف شد! اما این خبر کوتاه پشتوانه‌ای به قدمت تاریخ بشر دارد به گونه‌ای که انسان معاصر هویت خودش را در سایه‌ی تاریخی می‌داند که منتج به این کشف شده است. تاریخ انسانی، اندیشه‌ورزی، و هیچ یک از جنبه‌های کوچک و بزرگ زندگی انسان معاصر را نمی‌توان از این تاریخچه جدا دانست، در این نوشتار می‌خواهیم نگاهی گذرا بر این مساله بیاندازیم که ذره‌ی هیگز بوزون چه نقشی در زندگی انسان معاصر بازی کرده است.
بیایید تنها به نیم قرن گذشته برگردیم، زمانی که طرح بزرگترین شتابدهنده‌ی دنیا ریخته شد، عده‌ای دور هم جمع شدند و طرحی نو درانداختند. اما نتیجه آن چه بود؟! تنها کشف یک ذره؟! قدم گذاردن بر روی مرزهای دانش و پیش بردند آن؟! درک قوانین جهان‌هستی؟! یا بسیار بسیار فراتر از اینها؟! نه به راستی سرن در فیزیک خلاصه نمی‌شود و البته کشف‌های آن هم به تنها ذره‌ی هیگز بوزون خلاصه نمی‌شود، کشف جریان خنثی در سال 1973، کشف W و Z بوزون‌ها در سال 1983 و ... امروز سرن با 2400 کارمند تمام وقت، و هرساله با پذیرا بودند 10000 دانشمند و مهندس بازدیدکننده، همکاری با 608 دانشگاه و موسسه پژوهشی در سراسر دنیا، و 113 کشور در سراسر جهان پیچیده‌ترین و پرهزینه‌ترین آزمایش‌های تاریخ بشر را هدایت می‌کند. به راستی که سرن جمع اضدادی است که قرار گرفتن آنها در کنار هم معمایی حل نشدنی است. چنین ساختاری یکی از پیچیده‌ترین شیوه‌های مدیریتی و کارآمدترین آنها را می‌طلبد بنابراین اغراق نیست اگر بگوییم سرن حتی دانش مدریت را نیز متحول کرده است. حجم داده‌هایی که هر روز منتقل می‌شود آنچنان بالا است و پخش کردن این داده‌ها بین دانشگاه‌های گوناگون و موسسات تحقیقاتی گوناگون آنچنان پیچیده است که حتی مدرن‌ترین دانش‌ها و تکنولوژی‌های تئوری اطلاعات، رسانه، مخابرات، علوم کامپیوتر و ... نیز در جلوی آن سر به تعظیم فرود می‌آورند. سرن یکی از پیچیده‌ترین آزمایشگاه‌های دنیا است که برای ساختن آن هزاران تحول تکنولوژیکی بایستی به وجود می‌آمد بنابراین ساخت، نگه‌داری و حتی تعمیر سرن خود باعث شده است دانش تکنولوژیک، از علوم مهندسی همچون عمران، مکانیک و ... گرفته تا علوم پایه‌ای‌ همچون ریاضی، شیمی و فیزیک و حتی اقتصاد دست به دست هم دهند تا بشر قله‌هایی را فتح کنند که سفر به ماه و مریخ در مقابل آن بسیار ناچیز است. چنین تحول شگرف مدیریتی، اطلاعاتی، و تکنولوژیکی جز در سایه‌ی چنین پروژه‌ی عظیمی تصورش تقریباً محال است. در ابعاد فرهنگی می‌توان آن را در کنار سازمان‌های فراملیتی همچون یونسکو قرار داد که چگونه ملت‌های گوناگون را برای هدفی واحد سال‌های سال در کنار هم جمع کرده است، و تبادل فرهنگی عظیمی که در این میان صورت می‌گیرد شاید اغراق نباشد که بگوییم با هیچ پدیده‌ی اجتماعی دیگری قابل مقایسه نیست ... و همه‌ی این‌ها که تنها گوشه‌ای از خدمات سرن به جامعه‌ی بشری از 50 سال پیش تا به امروز بوده است برای یک هدف بوده است، کشف قوانین بنیادی جهان هستی!
اما سرن خود تنها وسیله‌ای بیش نیست و هیچ اصالت بنیادینی ندارد و آنچه که اصالت دارد حس کنجکاوی انسان برای درک و فهم ماهیت جهان هستی است. بشر، از زمانی که تاریخ مکتوبی برای آن وجود دارد، همواره در پی این تلاش بوده است که بتواند جهان هستی را تبیین کند و این فرایند از روزگاران باستان با نگاه کردن به آسمان‌ها و ستارگان آغاز شد و تا امروز ادامه دارد. انسان برای نیل به این هدف از هر ابزاری استفاده کرد و هر آنچه را که در اختیار نداشت به وجود آورد تا رازی دیگر از پهنه‌ی کهکشان‌ها و آسمان‌ها را بگشاید. انسان در روزگاران باستان روزی دست به ریاضیات برد، همچون فیثاغورث، روزگاری دست به ابزار برد تا بتواند آسمان‌ها را بهتر رصد کند، و روزگاری دست به ایده‌های ذهنی، همچون مثال افلاطونی برد. فلسفه و فیزیک دو روی یک سکه بودند که سعی کردند چیستی جهان هستی را دریابند و همین اندیشه‌ورزی و تلاش آنان را وادار کرد که ابزار بسازند و دانش‌هایی همچون ریاضیات را برای اهدافشان به وجود آورند. اما این آغاز تنها به این مسیر ختم نشد. اندیشه‌ورزی که در این راستا شکل گرفته بود، باعث شد تا ایده‌های اولیه فلسفه‌ی اخلاقیات، قانون، و جامعه‌شناسی شکل بگیرد. فلسفه و فیزیک آغازی تنگاتنگ داشتند به گونه‌ای که جدا کردن آنها از یکدیگر در روزگار باستان ممکن نبود اما هرچه زمان پیش رفت عده‌ای از فلاسفه راه خود را از فیزیک جدا کردند تا جهان را به گونه‌ای دیگر بشناسند، ایده‌ی افلاطونی را پیش گرفتند تا برای خود هستی را در ابعادی بنیادی‌تر تبیین کنند یا حتی بسازند. که البته باز هم قرائتی دیگر از درک و فهم جهان هستی بود. اوج این انشقاق را می‌توان در منطق و فلسفه هگل* دنبال کرد که چگونه از احساس و عقل برید و منطق دیالکتیک خود را شکل داد. البته نویسنده نه تنها این انشقاق را مورد سرزنش قرار نمی‌دهد بلکه آن را ستایش می‌کند که چگونه دنیایی دیگر را دربرابر چشمان انسان جستجوگر گشود تا بهتر بتواند ببیند. در ورای این دوگانگی همه به دنبال یک چیز بوند و آن درک بهتر از جهان هستی در تمامی ابعاد وجودیش بود و هر یک قدمی در این راه نهادند.
همچنان که تاریخ فلسفه و علم به پیش می‌رود، شاخه‌ و برگ‌های بیشتری شکل می‌گیرد و افق‌های بیشتر در برابر چشمان این انسان جستجوگر باز می‌شود. اما همچنان هدف یک چیز است فهم بیشتر جهان هستی، تنها تفاوت آن با گذشته این است که دیگر جهان هستی به سادگی گذشته نیست ابعاد بسیار بیشتر و پیچیده‌تری پیدا کرده است که هر یک از آنها برای خود دنیایی است، و هر نامی را برای خود اختیار کرده‌اند.
و اما هیگز بوزون، هیگز بوزون تنها نمادی است از تاریخ چند هزار ساله‌ی بشر که چگونه از برای فهم جهان هستی، جهان هستی را تحت کنترل خود درآورد. آن زمان که آسمان‌ها جایگاه فرشتگان و بهشت موعود بود جای خود را به امروز داده است که در آن نه تنها آسمان‌ها بلکه ریزترین تکه‌های هستی با نوای انسان به رقص در می‌آیند تا شاید در این بین نکته‌ای دیگر، معمایی دیگر حل شود. هیگز بوزون نمادی از خردورزی انسانی است که تاریخچه‌ای به قدمت چندین‌هزار سال دارد، و کشف آن تنها نمادی است از کنجکاوی بشر برای فهم بیشتر جهان هستی، چرا که اگر این کنجکاوی نبود ما در جهانی دیگر زندگی می‌کردیم که تصور آن برای ما ممکن نیست.
هیگز بوزون حاوی هویت جمعی انسان معاصر است که چگونه خود را از روزگار باستان به امروز رساند. هیگز بوزون برای ما تنها یک ذره بنیادی در طبیعت نیست بلکه نمادی است از آنچه که بر ما گذشت، هیگز بوزون سرگذشت تاریخی ما انسان‌هاست که ما را به هم پیوند می‌دهد و ما را در زیر یک چتر تاریخی واحد گرد می‌آوآورد. هیگز بوزون نتیجه همان اندیشه‌وریزی و کنجکاوی است که افلاطون‌ها و دکارت‌ها و پورسینا‌ها و ... بخشی از آن بودند.
هیگز بوزون خاطره‌ای جمعی همه ماست.


* شاید این انشقاق زودتر شکل گرفته باشد و یا مثال هگل برای اوج این انشقاق مناسب نباشد. در اینباره فلاسفه، خصوصا فلاسفه تاریخ بهتر می‌توانند پاسخگو باشند.

پی‌نوشت 1: نقل به عین از برگی با عنوان "اخبار علم فیزیک" در فیس‌بوک: "تیتر این خبر قطعیت ندارد ولی کلیه‌ی منابع خبری علمی بین المللی نظیر همین تیتر را زده اند. ضمنا بخاطر سرمایه گذاری با تصویب سیاستمداران در پارلمان های کشورهای مختلف و هزینه ی هنگفتی که برای اثبات یک "حدس" صرف شده است، احتمالا نظیر خبر جنجالی توام با خطای بالاتر بودن سرعت نوترینوها از سرعت نور، خبری توام با شارلاتانیسم، مدتی جهانیان را بفریبد که انگیزه اش توجیه هزینه های خرج شده و وسعت سرزمین بکارگیری شده خواهد بود." این خبر پیش از اعلام کشف هیگزبوزون بر روی این برگ گذاشته شد که در آن گفته شده بود به احتمال زیاد این ذره کشف شده است، دیدگاهی که در زیر این خبر توسط یکی از کاربران نوشته شده است: "مگه LHC الان خاموش نیست؟ دارن ارتقائش می‌دن تا آخر سال کار نمی‌کنه چه جور وقتی چیزی خاموشه چیزی کشف کردن؟" .... شرح چنین نوشتارهای شرم‌آوری در کلام نمی‌گنجد، به کجا می‌رویم چنین شتابان؟! نخبگان فیزیک از بزرگترین موسسات پژوهشی و تحقیقاتی دنیا دور هم جمع شده‌اند تا مرزهای فیزیک نظری را اندکی پیش ببرند، آنگاه ....


پی‌نوشت 2: در ژاپن کتابی با عنوان "گرانش"، اثر یکی از بزرگترین فیزیکدانان ژاپنی در دنیا و استاد دانشگاه کلتک، پرفروش‌ترین کتاب سال در آن کشور می‌شود و هنوز جامعه‌ی حتی علمی ما نمی‌داند چند روز پیش در سرن چه خبر بود و آنانی که می‌دانند با نگاه تئوری توطئه بدان می‌نگرند در حالی که بزرگترین، پرهزینه‌ترین، پیچیده‌ترین، آزمایش در کل تاریخ بشریت در آنجا اتفاق افتاده است، این چنین است که ژاپن از ویرانه‌های اتمی هیروشیما و ناکازاکی همچون جوانه‌ای سر برآورد، به گونه‌ای که در تمامی ابعاد زندگی انسانی از اخلاقیات، فرهنگ گرفته تا تکنولوژی ژاپن همچون بلوری بر کره‌ی زمین خودنمایی می‌کند و امروز ما پله‌های سقوط و انحطاط را چه در ابعاد اخلاقی و چه در ابعاد دیگر با سرعتی باور نکردنی طی می‌کنیم، اگر اشکلی است بایستی آن را در خود جستجو کنیم، هیچ کسی جز خود ما مسئول آینده‌ی ما نیست این ما هستیم که از خود چنین ساختیم ...ود، همچنان بحث‌های ما بر سر فینال مسابقات یورو 2012 است، و این گونه بود که ژاپن از ویرانه‌های اتمی هیروشیما و ناکازاکی همچون جوانه‌ای سردرآورد و ایران پله‌های سقوط را با سرعتی باور نکردنی طی کرد. اگر ایرادی باشد ایراد از خود ماست، ما خود مشکل هستیم
Share

دی ۲۹، ۱۳۹۰

استوین وینبرگ، ابر مرد وحدت نیروها


تلاش برای فهم جهان هستی یکی از معدود چیزهایی بوده است که زندگی بشر را اندکی بالاتر از کارهای پوچ و بیهوده قرار داده است، و کمی به آن طعم تراژدی بخشیده است – استیون وینبرگ (سه دقیقه‌ی آغازین، 1993)


استوین وینبرگ (Steven Weinberg) زندگینامه‌ی خود را اینگونه آغاز می‌کند: «من در سال 1933 و در شهر نیویورک از فردریک و اوا به دنیا آمدم.» او در سال 1954 دوره‌ی لیسانس خود را در دانشگاه کورنل (Cornell University) به اتمام رساند و سپس راهی موسسه‌ی فیزیک نظری در کپنهاک گردید (که امروز با عنوان موسسه‌ی نیلز بوهر شناخته می‌شود) و پژوهش‌های خود را در زمینه فیزیک از آنجا اغاز کرد. و سپس به ایالات متحده آمریکا بازگشت و دکتری خود را در دانشگاه پرینستون (Princeton) به پایان رساند. در سال 1957 کار خود را در دانشگاه کلومبیا (University of Columbia ) آغاز کرد و در ادامه از سال‌ 1959 تا 1966 در دانشگاه برکلی (University of California, Berkeley) مشغول به کار بود.

او خود می‌گوید که در این سال‌ها در بازه‌ی گسترده‌ای از موضوعات نظری کار کرده است از جمله: رفتار نمودارهای فاینمن در انرژی‌های بالا، دسته دوم جریان‌های بر‌هم‌کنش ضعیف، شکست تقارن، نظریه‌ی پراکندگی، فیزیک میون‌ها و .... سپس‌ کارهایش در زمینه‌ی اخترشناسی از سال‌های 1961 و 1962 آغاز گردید و نتیجه‌ی آن کتابی بود با عنوان گرانش و کیهان‌شناسی که در سال 1971 به اتمام رسید. و در سال 1965 کارهایش در زمینه‌ی جبر ریاضی و نتایج و کاربرد‌های آن در برهم‌کنش‌های قوی آغاز گردید.

در بین سال‌های 1966 تا 1969، پس از ترک برکلی، در دانشگاه هاروارد (Harvard) و ام آی تی (M.I.T.) کار خود را ادامه داد. در سال 1969 کرسی استادی دانشگاه ام. آی. تی. را قبول کرد و در سال 1973 کرسی استادی در دانشگاه هاروارد به او پیشنهاد شد و به آنجا نقل مکان کرد. در دهه‌ی هفتاد میلادی عمده‌ی کارهای او بر روی نظریه‌ی وحدت نیروها بوده است که نتیجه‌ی پژوهش‌ها و کارهایش به ارائه‌ی نظریه‌ی کرومودینامیک کوانتمی (Quantum Chromodynamics) و گسترش آن ختم شد که این کارها و نتایج آنها گامی بنیادین در راستای نظریه‌ی وحدت نیروها بوده است. و در امتداد آن از سال 1982 تا به امروز کارهای خود را در دانشگاه تگزاس آستین (University of Texas at Austin) ادامه داده است. و خود زندگی‌نامه‌اش را اینگونه به پایان می‌رساند: «همسرم را زمانی که دوره‌ی لیسانس خود را در دانشگاه کورنل می‌گذارندم، ملاقات کردم در سال 1954 با یکدیگر ازدواج کردیم، و دخترمان، الیزابت، در سال 1963 در برکلی متولد شد.»


اما وینبرگ حقیقتاً آن کسی نیست که خود در زندگی‌نامه‌اش می‌گوید، او فردی فراتر از زمان و مکانی است که خود متواضعانه آن را می‌خواهد تشریح کند. زندگی علمی و اجتماعی او تنها به این عقبه‌ی آکادمیک مختصر شده خلاصه نمی‌گردد، بلکه او کسی است که بی‌رحمانه فیزیک نظری را در هم شکافت و آن را متحول گردانید. امروز نظریه‌پردازان وینبرگ را به عنوان یکی از پایه‌گذاران اصلی فیزیک معاصر در ذرات بنیادی و کیهان‌شناسی نظری می‌شناسند، کسی که کارهایش در فیزیک نظری از نظر پیشرفت نظری بی‌شباهت به کارهای فاینمن و انیشتین نمی‌باشد. (چرا از فاینمن و انیشیتن نام می‌برم؟ چون متاسفانه کلیت جامعه‌ی ایرانی و حتی جامعه علمی ایرانی جز معدود چهره‌هایی همچون هاووکینگ، انیشتین و تنی چند دیگر، دیگر نظریه پردازان علمی را نمی‌شناسد.) اما به راستی وینبرگ کیست؟

وینبرگ در یکی از خانواده‌‌های مهاجر یهودی در ایالات متحده‌ی آمریکا به دنیا آمد، او راهی را برگزید که نتیجتا باعث شد زندگیش را وقف فیزیک نظری کند. و به خاطر کارهای بنیادینش افتخارات و جوایز متعددی را کسب کرده است که کمتر کسی در جامعه‌ی علمی توانسته است این حجم از افتخارات را یک‌جا در کارنامه‌ی علمی خود بگنجاند، از جمله‌ی این جوایز و افتخارات می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:
Awards and Honors
Honorary Doctor of Science degrees, University of Chicago, Knox College, City University of New York, University of Rochester, Yale University
American Academy of Arts and Sciences, elected 1968
National Academy of Sciences, elected 1972
J. R. Oppenheimer Prize, 1973
Richtmeyer Lecturer of Am. Ass'n. of Physics Teachers, 1974
Scott Lecturer, Cavendish Laboratory, 1975
Dannie Heineman Prize for Mathematical Physics, 1977
Silliman Lecturer, Yale University, 1977
Am. Inst. of Physics-U.S. Steel Foundation Science Writing Award, 1977, for authorship of The First Three Minutes (1977)
Lauritsen Lecturer, Cal. Tech., 1979
Bethe Lecturer, Cornell Univ., 1979
Elliott Cresson Medal (Franklin Institute), 1979
Awards and Honors since 1979
Honorary Doctoral degrees, Clark University, City University of New York, Dartmouth College, Weizmann Institute, Clark University, Washington College, Columbia University
Elected to American Philosophical Society, Royal Society of London (Foreign Honorary Member), Philosophical Society of Texas
Henry Lecturer, Princeton University, 1981
Cherwell-Simon Lecturer, University of Oxford, 1983
Bampton Lecturer, Columbia University, 1983
Einstein Lecturer, Israel Academy of Arts & Sciences, 1984
McDermott Lecturer, University of Dallas, 1985
Hilldale Lecturer, University of Wisconsin, 1985
Clark Lecturer, University of Texas at Dallas, 1986
Brickweede Lecturer, Johns Hopkins University, 1986
Dirac Lecturer, University of Cambridge, 1986
Klein Lecturer, University of Stockholm, 1989
James Madison Medal of Princeton University, 1991
National Medal of Science, 1991
In 2004 he received the Benjamin Franklin Medal of the American Philosophical Society, with a citation that said he is "considered by many to be the preeminent theoretical physicist alive in the world today." He has been elected to the US National Academy of Sciences and Britain's Royal Society, as well as to the American Philosophical Society and the American Academy of Arts and Sciences.

وینبرگ یکی از فیزیکدانانی است که نه تنها مقالات علمی بسیاری در ژورنال‌ها و کنفرانس‌های علمی دارد بلکه بالغ بر ده جلد کتاب درباره فیزیک نظری و پژوهش‌هایش برای جامعه علمی و جامعه غیر علمی منتشر کرده است که می‌توان لیست‌وار به موارد زیر اشاره کرد:

 Gravitation and Cosmology -- Principles and Applications of the General Theory of Relativity (1972); The First Three Minutes (1977); The Discovery of Subatomic Particles (1983, 2003); Elementary Particles and The Laws of Physics (with R.P. Feynman) (1987); Dreams of a Final Theory -- The Search for the Fundamental Laws of Nature (1993); a trilogy, The Quantum Theory of Fields (1995, 1996, 2000); Facing Up --- Science and its Cultural Adversaries (2002); Glory and Terror -- The Growing Nuclear Danger (2004); Cosmology (2008); and most recently Lake Views (2010).

همچنین 16 دکترای افتخاری از دانشگاه‌های گوناگون به او اهدا شده است که از جمله‌ی آنها می‌توان به دانشگاه‌های شیکاگو، کلومبیا، مک‌گیل، و ییل اشاره کرد.(منبع) تعداد ارجاعات به مقالات او به صورت شگفت‌انگیزی بالا است به گونه‌ای که او را یکی از پر ارجاع‌ترین فیزیکدانان معاصر و غیر معاصر کرده است.(-) و شاخص‌هایی از جمله‌ شاخص اچ (h-index) و شاخص نوآوری او را در بین مهم‌ترین و اثرگذار‌ترین فیزیکدانان قرار داده است (منبع و منبع - منبع) و همچنین نوشتن ده‌ها مقاله‌ی نظری که همه‌ی آنها را بدون همکاری با دیگران و به تنهایی نوشته است و تنها نویسنده‌ی مقاله بوده است (خصوصاً مقالاتی که در چند ساله‌ی اخیر به چاپ رسیده است و مقالاتی از او که دنیای فیزیک را متحول گردانید.) از او فیزیکدانی بی‌مانند ساخته است، چنین عقبه‌ی علمی برای یک فیزیکدان شاید چیزی شبیه به یک رویای شیرین دست‌نیافتنی باشد. شاید بتوان وینبرگ را به وینبرگ قبل و بعد از سال 1979 تقسیم‌بندی کرد، اوج کارهای او درسنین میان‌سالی با جایزه‌ی نوبلی تبلور پیدا می‌کند که  به واسطه‌ی پژوهش‌ها و موفقت‌هایش در ارائه‌ی نظریه‌ی وحدت نیروهای ضعیف هسته‌ای و الکترومغناطیس، به همراه دو تن دیگر از جمله عبدالسلام، در سال 1979 کسب کرد.

اما وینبرگ را تنها با کارهای علمی و آکادمیک او نمی‌شناسند بلکه او یک فعال در عرصه‌های گوناگون اجتماعی و حتی سیاسی نیز بوده و هست. او در گروه‌ها و کمیته‌های بسیاری عضویت داشته و دارد که می‌توان به عضویت در هیت سردبیری مجله‌ی Daedalus و عضویت در شورای پژوهشگران کتابخانه‌ی کنگره‌ی ایالات متحده‌ی آمریکا اشاره کرد. او یکی از پرکارترین فیزیکدانان نویسنده است که در نشریات و مجلات و سایت‌های گوناگونی نوشتارهایی را ارائه داده است برای مثال می‌توانید مقالات او را در The New York Review of Books در اینجا مطالعه فرمایید. اما شاید وینبرگ را کمتر کسی با این مشخصات بشناسد، وینبرگ مشخصاً یکی از صریح‌الهجه‌ترین بی‌خدایانی است که به نقد دین و مذهب می‌پردازد.

در نقل‌قول‌های ویکی‌پدیا (Wikiquote)، صفحه‌ای وجود دارد که به گفتارهای وینبرگ اشاره می‌کند و از جمله‌ی آن و معروف‌ترین آنها نقل قولی است که بارها و بارها در مقالات گوناگون و نوشتارهای گوناگون دیده‌ام اما شاید کمتر توجه کرده‌ایم که گوینده‌ی آن کیست: «با دین و یا بدون آن، انسان‌های خوب کارهای خوب می‌کنند و انسان‌های شرور کارهای بد، اما برای اینکه انسان‌های خوب کارهای شرورانه بکنند، به دین نیاز است.» (ترجمه‌ی فارسی از اینجا)

او یکی از بزرگترین منتقدین دین و حتی مفهوم خدا است که گفتارها و مصاحبه‌های فراوانی از او در این زمینه وجود دارد. او در جایی دیدگاهش را چنین بیان می‌کند: «مذهب توهینی است به شان و مقام انسان، با بودن و نبودنش، مردم نیک‌سیرت اعمال خوب و انسان‌های پلید کارهای زشت را همچنان ادامه خواهند داد. اما برای آنکه مردم پاک‌سرشت دست به اعمال پلید بزنند، تنها به مذهب نیاز داریم.» (منبع) (شبیه به این دیدگاه را اولین بار در کنفرانسی در شهر واشینگتون بیان کرده است و بعدها در مقاله‌ای آن را به این صورت به تحریر درآورده است.) و شاید بتوان اوج مخالف‌های او را با دین در این گفتار مشاهده کرد: «افرادی وجود دارند که دیدگاه مذهبی آنها با دیدگاه مذهبی من تفاوت عمده‌ای ندارد، اما با این وجود هستند کسانی که احساس می‌کند که بایستی این مناقشه را کوتاه کرد و با آن سازش کرد ... من به دیدگاه‌ آنان احترام می‌گذارم و انگیزه‌های آنان را درک می‌کنم، و آنها را محکوم نمی‌کنم، اما دیدگاهم همانند آنان نیست. برای من، مناقشه‌ی بین علم و دین بسیار مهم‌تر از این موضوعات تحصیلات علمی و یا حتی طبیعت‌گرایانه است. من فکر می‌کنم که جهان نیاز دارد که از خواب آشفته‌ی باورهای دینی برخیزد و ما دانشمندان تا جایی که می‌توانیم بایستی تلاشمان را برای تضعیف تعلقات دینی انجام دهیم، و این کارمان احتمالاً عظیم‌ترین سهم ما در تمدن‌‌سازی است.» (منبع) (گفتارهای بیشتر)

در یکی از قسمت‌های مستند بی‌بی‌سی با عنوان "نوارهای بی‌خدایی (The Atheism Tapes)" جاناتان میلر به صورت مفصل با وینبرگ در مورد دیدگاه او در مورد خدا و دین صحبت می‌کند که می‌توانید این مستند را در اینجا مشاهده کنید: گفتگوی میلر با استیون وینبرگ. و یا یک مصاحبه‌ی نسبتا مفصل نیز با ریچارد واووکینز انجام می‌دهد که می‌توانید آنها را در اینجا دنبال کنید: گفتگوی داووکینز با استیون وینبرگ قسمت اول – قسمت دوم – قسمت سوم – قسمت چهارم – قسمت پنجم – قسمت ششم – قسمت هفتم – قسمت هشتم.

و این نوشتار را با ویدیویی از بخشی از گفتگوی او با میلر به پایان می‌برم، ویدیویی که در میان آن به دوست دیرین خود عبدالسلام نیز اشاره‌ای می‌کند.



پی‌نوشت مرتبط و غیرمرتبط اما بسیار مهم: این نوشتار نه اثبات و برهانی بر بی‌خدایی است و نه نویسنده‌ی آن چنین ادعایی دارد. خواننده‌ی مغشوش‌الذهن خواننده است است که بخواهد به استناد بر یک نوشته یا حتی صدهاهزار نوشته! فردی را که هیچ گونه ادعای باخدایی و یا بی‌خدایی، بادینی و یا بی‌دینی ندارد به موارد فوق‌الذکر محکوم کند. باز کردن یک بحث نه به معنای قبول کردن آن بلکه سرآغازی است برای گفتمان بنابراین بهتر است بدون هیچ پیش‌داوری در مورد نویسنده‌ی مقاله و محکوم کردن او به انواع و اقسام تراوشان ذهنی و بدیع خود اگر نقدی به محتوای نوشتار دارید آن را عنوان کنید. و باز هم تاکید می‌کنم که این نوشتار نه برهانی است بر بی‌خدایی و نه نویسنده‌ی آن ادعای بی‌خدایی دارد بلکه معرفی گفتمانی است از یکی از بنیان‌گذاران فیزیک نظری معاصر. 

پی‌نوشت: نوشتارهای مرتبط پیشین در همین زمینه:

پی‌نوشت: دیدگاه جالب یکی از کاربران بالاترین در مورد یکی از نوشتار پیشین با "عنوان هاووکینگ و پیدایش جهان هستی":
خجالت بکشید توی دنیا فقط همین هاوکینگ شده دانشمند؟
با توجه به این دیدگاه خوب است که خوانندگان ایرانی با نوابغ علوم نظری معاصر بیشتر آشنا گردند تا نیازی نباشد تنها هاووکینگ را دانشمند بدانند! بدون اینکه بخواهم جایگاه علمی هاووکینگ را مورد سوال قرار دهم بایستی اذعان کنم اگر هاووکینگ شهرت جهان خود را از معلولیت خاصش بدست آورده است، افرادی همچون استیون وینبرگ شهرتشان و اعتبارشان را از گذشته‌ی علمی حیرت‌آوری می‌آورند که کمتر کسی حتی به گرد پاهای آنان رسیده است.

شعر نوشت: از خیام،

در دایره‌ای که آمد و رفتن ماست
او را نه بدایت نه نهایت پیداست
کس می نزند دمی در این معنی راست
کاین آمدن از کجا و رفتن بکجاست

Share