شهریور ۲۶، ۱۳۸۹

داستان هرمزد و اهریمن


هرمزد، آفریننده‌ی نیکی و پاکی، در جهانی از روشنایی می‌زیست و در دانایی و خوبی و خردمندی از همه برتر بود. اهریمن به عکس کم دانش و فرومایه و بدکردار بود و در قعر جهانی از تاریکی می‌زیست. جهان روشنایی و جهان تاریکی از یکسو بی‌کران اما از سوی دیگر محدود بود. از این‌ رو روشنایی و تاریکی به هم نمی‌پیوستند.
هرمزد با دانش بی‌کران خود دریافت که جهانی از تاریکی هست و اهریمن ناپاک از آنجا که کژاندیش و بد نهاد است آرام نخواهد نشست، روزی به جهان روشنایی دست خواهد برد و آن را به زشتی وجود خویش آلوده خواهد ساخت. از این رو در پی چاره برآمد و برای آنکه وسیله‌ی راندن اهریمن فراهم باشد به آفرینش «جهان مینوی» دست زد. در این جهان از آب و خاک و پوست و گوشت و ماده و تن اثر نبود. هرمزد همه‌ی موجودات آن را از روح و اندیشه ساختو در این عالم از حرکت و جنبش هم اثر نبود و رفتا و گفتار دیده و شنیده نمی‌شد. همه جان بود و صفا و سکون بود.
سه هزار سال بر «جهان مینوی» گذشت.
اهریمن نادان از جهان روشنایی آگاه نبود، تا آنکه یک زمان از قعر جهان تاریکی بیرون آمد و چشمش از دیدن روشنایی و زیبایی جهان هرمز خیره شد. چون شریر و بدنهاد و دشمن خوی بود به تباه کردن جهان هرمزد کمر بست. اما به زودی از چیرگی و پیروزی هرمزد در فرجام کار آگاه شد. هراسان و پریشان باز پس دوید و در تیرگی جهان خود فرو رفت.
اما چاره می‌جست. در این چاره جویی برای تباه ساختن جهان روشنایی دیوان و پریان و شیاطین بسیار پدید آورد.

فریب خوردن اهریمن
هرمزد بر آفریدگان اهریمن نظر کرد، همه را زشت و پلید دید. اما چون از فرجام کار آگاه بود و پیروزی خود را می‌دانست، با اهریمن گفتگوی آشتی در میان آورد و گفت: «ای اهریمن، آفریدگان مرا یاری ده و آنان را ستایش کن تا به پاداش آن تو را از مرگ برهانم و جاوید کنم و از گرسنگی و تشنگی در امان بدارم
اَهریمن گما برد هرمزد ناتوان شده که در پی آشتی است. نعره برکشید که «نه، آفریدگان تو را یاری نمی‌دهم و آنان را ستایش نمی‌کنم و با تو هم‌داستان نیستم، بلکه آفریدگان تو را تا ابد آسیب خواهم زد و آنان را از پرستش تو دور خواهم کرد و به پرستش خود خواهم کشاند.» هرمزد آواز داد که «ای اَهریمن، تو چنان که می‌پنداری نیرومند نیستی و نخواهی توانست آفریدگان من را آسیب برسانی و آنان را از من آزرده کنی و به خود بپیوندی
اما هرمزد دانست که باید زمانی محدود برای پیکار با اَهریمن مقرر کند و در آن مدت کار اَهریمن و دیوان را بسازد، چه اگر دیوان را پیوسته در آزار و پیکار آزاد بگذارد ممکن است اَهریمن فرصت یابد و در دل آفریدگان هرمزد رخنه کند و آنان را به خود مایل سازد.
پس با اَهریمن چنین گفت «ای اَهریمن، بیا تا زمانی برای کارزار مقرر کنیم. بپذیر که نه هزار سال دوران کارزار باشد
اَهریمن از نادانی پذیرفت.
آنگاه هرمزد پیروزی خویش را در فرجام کار با اَهریمن آشکار کرد، چه هرمزد می‌دانست که اَهریمن مدت سه هزار سال درمانده و مدهوش در قعر ظلمت خواهد افتاد و هرمزد بی‌مدعی بر جهان فرمانروا خواهد بود. سه هزار سال دیگر هرمزد و اَهریمن هر دو بر عالم فرمان‌ خواهند راند و جهان از خوب و بد نصیب خواهد داشت و دوره‌ی «آمیزش» خواهد بود. در سه هزار سال آخر هرمزد به یاری مردمان راست گفتار و نیک کردار بر اَهریمن و دیوان پیروز خواهد شد.
اَهریمن چون پیروزی هرمزد را دریافت پریشان شد. سپس هزمرد به خواندن سرودی مقدس آغاز کرد. چون ثلث اول آن را خواند اَهریمن خمیده شد. چون ثلث دوم را سرود اَهریمن از ناتوانی به زانو افتاد و جز آخر را سرود اَهریمن درمانده شد و به جهان دوزخی خویش پناه برد و مدت سه هزار سال در قعر تاریکی مدهوش افتاد.

آفریدن جهان
در 300 سالی که اَهریمن در قعر دوزخ افتاده بود هرمزد با آفریدن این جهان و کامل ساختن جهان مینوی پرداخت، تا چون اَهریمن بد نهاد پیکار آغاز کند. این جهان در برابر وی چون سنگری استوار باشد.
در جهان مینوی هرمزد نخست ایزدان ششگانه را برای یاری خود آفرید، تا در نگاهبانی عالم و نبرد با اَهریمن یاور وی باشند. اینان بهمن و اَردیبهشت و شهریور و سپندارمذ و خورداد و اَمرداد بودند.
اَهریمن نیز شش دیو مهیب و بدکار به یاری خود آفرید. «می‌توخت» دیو دروغ، و «اَکومن» دیو بد منشی و بداندیشی، سالار این دیوان بودند و دربرابر «اَردیبهشت» ایزد راستی و «بهمن» ایزد نیک‌منشی آفریده شدند.
در ساختن جهان، هرمزد از «روشنایی بیکران» آغاز کرد. از روشنایی بی‌کران آتش را آفرید و فروزش و تابندگی را از روشنایی بی‌کران در آن نشاند. از آتش باد را به صورت جوانی پانزده ساله آفرید. از باد آب را برای مغلوب ساختن دیو تشنگی آفرید، و از آب خاک را پدید آورد.
چون عناصر عالم از آتش و باد و آب و خاک آماده شد به ساختن این جهان پرداخت.

جهان ما
نخست گنبد آسمان را از پولاد گداخته آفرید و آن را حصار عالم کرد، و سر آن را به روشنایی بی‌کران پیوست. آسمان چون زرهی بود تا هرمزد در جنگ با اَهریمن بپوشد.
دوم دریا‌ها را آفرید و برای آنکه دریاها بپیماید و خشکی نبیند باد اَبر انگیز را به یاری دریاها گماشت.
سوم زمین را در میان گنبد آسما به یک پهنا و یک درازا و یک ژرفا پدید آورد. روی آن را از نشیب و فراز پوشاند و در آن کوه‌ها را پدید آورد، و در کوه‌ها فلزات گوناگون از آهن و روی و گچ و گوگرد نشاند. زیر زمین همه جا را آب قرار داد.
چهارم گیاه آفرید بدین گونه که در وسط زمین گیاهی پدید آورد تر و شیرین، بی‌شاخه و بی‌پوست و بی‌خار. این گیاه تخمه‌ی همه‌ی گیاهان را در خود داشت. هرمزد آب و آتش را به یاری وی گماشت و از آن همه گونه گیاه پدید آمد.
پنجم سالار چهارپایان اهلی را به صورت گاوی سفید در زمین «ایران‌ویج»، در ساحل رود «دائیتی» آفرید. بعد‌ها «ایران‌ویج» مرکز نژاد آریا شد. هرمزد آب و گیاه را به یاری گاو گماشت تا به کمک آنها نیرو گیرد و ببالد و فرزند آورد.
ششم کیومرث بشر نخستین را آفرید که چون خورشید درخشان بود. کیومرث را بر ساحل راست رود دائیتی آفرید که از مرکز زمین می‌گذشت، و گاو سفید بر ساحل چپ قرار داشت، و میان ایشان رود دائیتی روان بود. هرمزد کیومرث را بینا و گویا و شنوا آفرید. مردمان از نسل کیومرث و به شکل او پدید آمدند.
هرمزد آفریدگان زمین همه را از آب پدید آورد. جز گاو و کیومرث را که گوهرشان از آتش بود.
آفرینش این جهان یک سال به درازا کشید. هرمزد جهان را در شش نوبت آفرید و پس از هر نوبت پنج روز آرام گرفت و آن پنج روز را روز‌های جشن و شادی قرار داد.
هرمزد آفرینش را از نخستین روز فروردین آغاز کرد. آسمان را در چهل روز آفرید. آب‌ها را در پنجاه و پنج روز آفرید. زمین را در هفتاد روز، گیاه را در سی‌و‌پنج روز و حیوان را در هفتاد و پنج روز و آدمی را در هفتاد روز پدیدار کرد.

آفریدن اختران
آنگاه هرمزد هفت سپهر آفرید و ماه و آفتاب و اختران ثابت و سیار را میان زمین و آسمان در آنها جای داد و همه را آماده‌ی نبرد ساخت.
سپهر اول را جایگاه ابرها کرد. سپهر دوم را بر فراز ابرها پدید آورد و اختران ثابت را بر آن نشاند. از میان اختران چهار اختر را برگزید و بر همه‌ی اختران دیگر فرمانده کرد. ستاره‌ی «تشتر» را به سرداری خاور و «سدویس»  را به سرداری جنوب و «ونند» را به سرداری باختر و «هفت اورنگ» را به سرداری شمال گماشت. از هفت کشور هفت رشته به «هفت اورنگ» پیوست تا در روز نبرد هر یک از ستارگان آن کشوری را نگهبان باشد.
«ستاره‌ی قطبی» را بر این سرداران سپهبد کرد و فرمانده‌ی همه‌ی ستارگان قرار داد.
سپهر سوم را بر فراز سپهر اختران آفرید و اخترانی را که از نور ناب بودند در آن نشاند، تا اگر در نبرد اَهریمن از سپهر اختران بگذرد از این سپهر نگذرد و راه به سوی بالا نیابد.
آنگاه ماه را آفرید، و آن را در سپهر چهارم نشاند، و تخمه‌ی همه‌ی چهارپایان را در ماه گرد آورد تا از آسیب دیوان اَهریمنی در امان باشد.
سپهر آفتاب را بر فراز سپهر ماه آفرید و ماه و آفتاب را بر همه‌ی ستارگان سالار کرد.
بر فراز سپهر آفتاب «روشنایی بی‌کران» بود. آنجا را سپهر ششم کرد و جایگاه امشاسپندان،  یعنی یاوران ششگانه‌ی خود قرار داد. بر فراز سپهر امشاسپندان سپهر هفتم و سریر شهریاری خود هرمزد بود.
میان زمین و سپهر نخستین ابر و باد و آتش برق را جای داد، تا چون نبرد درگیرد ستاره‌ی تشتر که ایزد باران است از ابر باران ببارد و دیو خشکی را بشکند.
امشاسپندان
پس از آنکه هفت سپهر ساخته شد و موجودات این جهان از آب و باد و آتش و زمین و گیاه و جانور و آدمی پرداخته گردید، هرمزد کار جهان را به امشاسپندان، یاوران ششگانه‌ی خود، سپرد، و آنان را بر موجودات عالم نگهبان کرد و ایزدان و فرشتگان دیگر به یاری آنان گماشت.
هرمزد خود که برتر از همه‌ بود کار مردمان را در عهده گرفت.
«بهمن» را که امشاسپند نخستین بود نگهبان چهارپایان کرد.
«اردیبهشت»، امشاسپند دوم را به پاسبانی آتش گماشت.
«شهریور»، امشاسپند سوم را نگاهدار فلزات زمین قرار داد.
«اسفندارمذ»، امشاسپند چهارم را بر زمین نگهبان کرد.
«خرداد»، امشاسپند پنجم را بر آب‌ها گماشت.
«اَمرداد»، امشاسپند ششم را پاسدار گیاهان کرد.
بدین گونه هرمزد این جهان را برای نبرد با اَهریمن آراست و هر چیز را به جای خود قرار داد و آماده‌ی پیکار کرد.
پیش از آنکه اَهریمن حمله آغاز کند همواره در این جهان نیمروز بود و تیرگی شب وجود نداشت جنبش. جنبش و حرکت نیز نبود و جهان در سکون و آرمش می‌زیست.
چون همه‌ی عالم آماده شد آنگاه هرمزد «فروهر»‌های آدمیان را، که صورت بهشتی آدمیان بودند، مخاطب ساخت و گفت «اکنون جهان را برای کارزار با اَهریمن  و شکستن وی آماده کردم. حال رای شما چیست؟ می‌خواهید شما را به جهان خاکی بفرستم تا در نبرد اَهریمن  شرکت جویید و دیوان را خوار کنید و جهان را از وجود خشم و آز و دروغ پاک سازید و آنگاه آرام گیرید و جاویدان در جهان بمانید، یا آنکه آرزوی شما این است که از نبرد با اَهریمن  بر کنار باشید؟» فروهرهای آدمیان همه خواستار پیکار اَهریمن شدند، چه می‌دانستن که در پی آن رستگاری و زندگی جاوید است.

«جه» ماده دیو اَهریمنی
اهریمن از بیم شکست سه هزر سال در قعر دوزخ پریشان و مدهوش افتاده بود. نره دیوان یکایک نزد وی رفتند و گفتند «ای پدر ما، برخیز تا ساز پیکار کنیم و آفریدگان هرمزد را به آسیب و بلا بیازاریم و جهان او را به زشتی و بدی بیالائیم.» اهریمن برنخواست.
دیوان دوباره پیش رفتند و زشتکاری و آفت آرایی خود را باز نمودند. اما کوشش دیوان به جایی نرسید. اهریمن همچنان نومید و پریشان افتاده بود.
سرانجام، پس از سه هزار سال، «جه» که ماده دیوی پلید و ناپاک بود نزد اهریمن رفت و زاری کرد که «ای پدر ما، برخیز تا ساز پیکار کنیم و جهان هرمزد را به آفت و بلا دچار سازیم. در کارزار، من کیومرث آن مرد نیکوکار، و آن گاو کوشا را که هرمزد آفریده است آسیب خواهم زد، و زندگی آنان را تباه خواهم ساخت و فره ایزدی را از آنان خواهم ربود. آب و زمین و گیاه و همه‌ی آفریده‌های هرمزد را به آفت دچار خواهم کرد و هیچ چیز را نیالوده نخواهم گذاشت
اهریمن از سخنان «جه» امیدوار و خوش دل شد و به پا خواست و سر «جه» را بوسه داد و آماده جنگ شد.

حمله اهریمن
نخستین روز فروردین بود که اَهریمن با دیوان و پریان خود از دوزخ روی به جهان هرمزد گذاشت. میان زمین را سوراخ کرد و بیرون جست و به آسمان حمله برد و به اندازه دو ثلث در آسمان فرو نشست. آسمان چون گوسفندی که در برابر گرگ قرار گیرد بیمناک شد. اَهریمن آسمان را تیره کرد و آنگاه چون ماری به زمین خزید و رو به دیگر آفریدگان هرمزد آورد.
نخست به آب حمله برد و آن را به آفت شوری و بدمزگی آمیخت. سپس به زمین روی آورد و آن را به آفت حشرات و جانوران موذی و کژ دم و وزغ و سوسمار آلود. زمین از بسیاری جانوران زیانکار چنان شد که جای سر سوزنی تهی ماند. روان زمین از این آسیب نزد هرمزد به ناله در آمد.
آنگاه اَهریمن به گاو حمله برد و آفت گرسنگی و تشنگی و نیاز و بیماری را در جان وی زد.
هرمزد گیاهی درمانگر را نرم کرد و بر چشم گاو مالید تا از گزند اَهریمن کمتر درد ببیند. سپس گاو بیمار و نزار شد و روانش به درگان هرمزد نالید. اما پیش از آنکه درگذرد گفت تا چارپایان سودمند از تخمه‌ی وی در جهان بمانند و کام هرمزد را به جای آرند. آنگاه گاو درگذشت و روانش به هرمزد پیوست و بر دست راست وی قرار گرفت.
سپس اَهریمن رو به کیومرث گذاشت و آفت درد و بیماری و آز و نیاز و رنج و تشنگی و گرسنگی را نصیب وی کرد.
هرمزد دانست که پایان کار چه خواهد بود. برای آنکه گزند اَهریمن بر کیومرث آسان شود «خواب آرام‌بخش» را آفرید و به صورت جوان زیبای پانزده ساله‌ای نزد وی فرستاد. کیومرث در خواب رفت. چون بیدار شد دید جهان چون شب تیره و تاریک است؛ سراسر زمین از جانوران زیانکار و زهرآگین پوشیده شده؛ ستاریگان در جنبش افتاده و آفتاب و ماه در گردش آمده‌اند و فریاد و نعره‌ی دیوان سراسر فضا را پر کرده است.
اَهریمن برای نابود ساختن کیومرث هزار دیو را به سالاری نره دیوی به نام «استوویدات» روانه کرد. اینان قصد جان کیومرث کردند. کیومرث سی سال پایداری کرد. پس از آن چون زمانش فرارسیده بود درگذشت و روانش به هرمزد پیوست و بر دست چپ وی قرار گرفت. اما پیش از آنکه درگذرد گفت «پس از من از تخمه‌ی من مردمان پدید آیند و در این جهان به نیکی و راستی زندگی کنند و جهان را از زشتی اَهریمن و یارانش پاک سازند
آنگاه اَهریمن به آتش حمله برد و آن را به دود و تیرگی آمیخت. سپس با هفت سیاره که از یاران او بودند، و با گروهی دیوان دیگر، به سپهر اختران تاخت و ستارگان نحس را در کنار اختران سعد نشاند.
نمروز چون شب تاریک شد و سراسر جهان از آفت اَهریمن آلوده گشت ایزدان مینوی و اختران و آفریدگان هرمزد همه به کوشش برخواستند و با دیوان اَهریمن در افتادند.

پایان نبرد
نود شبانه روز کارزار بود. در پایان این مدت هرمزد و یارانش پیروز شدند و دیوان را در هم شکستند و اَهریمن را به دوزخ خویش باز پس افکندند و آسمان را گرداگرد جهان حصار کردند تا دیگر اَهریمن به آفریدگان هرمزد دست نیابد.
اما افت اَهریمنی در جهان بازماند و درد و بیماری و نیاز و خشم و دروغ و جانوران زیانکار دامنگیر این جهان شدند. روان سالار چهارپایان که بر دست راست هرمزد نشته بود برپاخواست و شکوه آغاز کرد و چون هزار مرد که یکجا با آن کنند بانگ برآورد که «ای هرمزد، پس کو آن کسی که باید نگهبان آفریدگان تو باشد و آنان را از آفت اَهریمن برهاند. زمین به جانوران زیان‌بخش آلوده شد و آب آسیب دید و گیاه پژمرد و گله بیمار شد. مردی که گفتی که پاسدار جهان خواهد بود کجاست؟»
سپس روان گاو به سپهر اختران و سپهر ماه و سپهر خورشید رفت و همین‌گونه شکوه سر داد آنگاه هرمزد، فروهر، زرتشت را به وی نمود و گفت؛ این است مردی که به پاسداری جهان خواهد رفت و نگاهبان نیکی و پاکی و راستی و آئین هرمزدی خواهد بود.


 پی نوشت
این نوشتار از کتاب داستان های ایران باستان به نگاری احسان یارشاطر چاپ 1351 برداشته شده است.
Share

شهریور ۲۴، ۱۳۸۹

اینجا وین است ـ قسمت چهارم



یکی از شاخص‌های مهم جوامع امروزی سلامت جسمانی و روانی افرادا جامعه می‌باشد. سلامت جسمانی و روانی افراد جامعه شدیداً وابسطه به سیاست‌های داخلی نهادهای دولتی و حکومتی یک جامعه است که تاثیری مستقیم بر روی سلامت جامعه می‌گذارد. افراد گوناگونی تاثیر نهادهای دمکراتیک را در سلامت جامعه بررسی کرده‌اند و گفته می‌شود که سلامت یک جامعه رایطه مستقیمی با میزان دمکراسی که در کشور حاکم است دارا می‌باشد.( مقالات 1 و 2 ). سازمان جهانی سلامت در آخرین رده‌بندی جهانی سیستم‌های سلامت جوامع که به سال 2000 بر می‌گردد اتریش را در رده‌ی نهم و ایران را در رده‌ی نود و سه جهانی قرار داده است. در این نوشتار تنها به مشاهدات روزانه‌ای می‌پردازم که نشان می‌دهد نگاه مسئولین به سلامت شهرواندان در اتریش چه تفاوت‌هایی با ایران دارد.
سلامت جسمانی (و حتی روانی افراد) رابطه‌ی مستقیمی با رژیم غذایی و تحرک افراد دارد. وجود مکان‌های گوناگون ورزشی و تفریحی در شهر وین و همچنین اختصاص انواع و اقسام بودجه‌های دولتی برای آنها موجب تشویق افراد برای استفاده از این امکانات می‌گردد. در شهر راه‌های ویژه‌ای برای استفاده و حمل و نقل دوچرخه سواران ایجاد شده است که هم استفاده از دوچرخه را ساده و هم کم هزینه می‌کند حتی می‌توان با دوچرخه از انواع و اقسام دیگر وسایل حمل و نقل عمومی استفاده کرد و شما در طول روز بارها مشاهده می‌کنید که افراد با دوچرخه‌های خود در متروها و یا ایستگاه‌های قطارهای زمینی هستند. در گوشه و کنار شهر محل پارک دوچرخه وجود دارد حتی دوچرخه‌هایی نیز به صورت کرایه‌ای برای استفاده در طول روز در گوشه و کنار شهر وجود دارد که به افراد اجازه می‌دهد با استفاده از سیستمی کاملاً مکانیزه دوچرخه‌ای را به سادگی برای انقال از گوشه‌ای از شهر وین به گوشه‌ای دیگر کرایه کنند.
استخر در این شهر نسبت به درآمد افراد بسیار ارزان قیمت است. شما می‌توانید با پرداخت ماهی 17.70 یورو به مدت یک ماه در طول روز هر تعداد بار که بخواهید از 24 استخر شهر استفاده کنید. دولت با ایجاد چنین امکاناتی افراد را تشویق به استفاده از آنها می‌کند.
افراد در هر سنی در شهر اتریش از استخر استفاده می‌کنند برای مثال صبح‌ها افراد بیشتر افراد جاافتاده و مسن برای استفاده از استخر مراجعه می‌کنند. مساله‌ای که شگفت آور است نه استفاده‌ای این افراد است بلکه توانایی آنها در شنا کردن و قدرت بدنی آنان در این سن و سال است که نمونه‌ای از آن را در استخر‌های ایران ندیده‌ام. این مساله نشان می‌دهد که افراد این جامعه چگونه سلامت جسمانی خود را در طول این مدت حفظ کرده اند به گونه ای که حتی در سن پیری نیز توانایی انجام کارهای سنگین حرکتی را نیز دارند.
وجود پارک‌های بسیار زیبا، بزرگ و مجهز افراد را تشویق به استفاده از این مکان‌های عمومی می‌کند. هر بار که به پارکی رفته‌ام افرادی را به تنهایی یا گروهی دیده‌ام که مشغول به ورزش کردن در این مکان‌ها هستند. تنها مشکلی که وجود دارد نبودن آبخوری در پارک‌ها و مکان‌های عمومی می‌باشد تا به امروز کمتر پیش آمده است که دیده‌ باشم در مکان‌های عمومی آبخوری ‌هایی را اختصاص دهند (شاید این موضوع هم دلیلی داشته باشد اما برایم عجیب بوده است، هچنین قابل ذکر است که آب در کشور اتریش مجانی است و هیچگونه شارژی افراد در خانه خود برای استفاده از آب پرداخت نمی‌کنند و آب شیرهای آب نیز خوردنی است و تا به امروز که  هم خود و هم دوستانم با مشکلی مواجه نشده‌ایم.)
اما در مورد رژیم غذایی افراد نمی‌توانم به درستی قضاوتی داشته باشم چرا که نه با فرهنگ این افراد آشنا هستم نه آگاهی در مورد چگونگی خورد و خوراک مردمان این شهر دارم. تنها موردی که می‌توانم در مورد آن قضاوتی کنم کیفیت مواد غذایی خصوصاً گوشتی و لبنی و میوه‌های موجود در بازار این شهر است. در مورد مواد گوشتی و لبنی این شهر می‌توانم به جرئت بگویم که نسبت به ایران از کیفیت بسیار بسیار بالاتری برخوردار است. از زمانی که شیر اینجا را خورده‌ام تصور می‌کنم در ایران به جای شیر آب خورده‌ام!! اما کیفیت میوه‌های اینجا تفاوتی با ایران ندارد. سبزی هم در اینجا بسیار کم‌یاب و گران است و افراد کمتر از سبزی در خوراک‌های خود استفاده می‌کنند (منظور سبزی خوردن است نه هویج و پیاز و سیب‌زمینی و امثالهم)
مورد دیگری که در اینجا در نگاه اول بسیار جلب توجه می‌کند تناسب اندام مردمان بومی اتریش است (مردمان بومی منظور کسانی است که مهاجر و پناهنده به اتریش نمی‌باشند) اکثر اتریشی‌های بومی، افرادی با اندامی متناسب می‌باشند که این مساله نشان از سلامت جسمانی این مردمان است. کمتر در بین اتریشی‌ها افرادی چاق یا لاغر مشاهده می‌کنید. حتی آنان در سن پیری نیز تناسب اندام خود را حفظ می‌کنند. در شهر می‌بینید که در هوایی نسبتا سرد که شخصا با کاپشن از خانه خارج می‌شوم بسیاری حتی با شلوارک و پیراهن‌های آستین کوتاه از حانه خارج می‌گردند . هزاران مو رد و مثال دیگر که همه تایید کننده‌ی سلامت جسمانی شهروندان این شهر زیباست.
نکته‌ای که در آخر این مبحث به نظرم می‌رسد نکته‌ای است که پیشتر در جایی خوانده بودم اما به عینه ندیده‌بودم. خوانده بودم که حاکمیت‌های دیکتاتور منش علاقه دارند ورزش قهرمانی را در کشور باب کنند اما حاکمیت‌های دمکراتیک توجه گسترده‌ای به سلامت عمومی می‌کنند و هزینه‌های خود را به سلامت عمومی اختصاص می‌دهند تا پرورش قهرمانان ورزشی ... در ایران می‌بینیم که دولت علاقه فراوانی به گسترش فرهنگ پرورش قهرمانان ملی دارد و چه بودجه‌های کلانی را نیز که به این زمینه اختصاص میدهند اما آنچه که در اینجا مشاهده کردم به نظر می‌رسد که دولتمداران این سرزمین بیشتر علاقه‌مند هستند که بودجه‌های خود را به گسترش سلامت عمومی جامعه اختصاص دهند تا به پرورش قهرمانان ملی.
...
(ادامه دارد)


Share

شهریور ۱۹، ۱۳۸۹

اینجا وین است ــ قسمت سوم



در این قسمت بد نیست کمی درباره ایرانیان وین بنویسم.



البته مواردی که در ادامه می‌آید همچون گذشته حاصل تجربیات بنده و گفتگوهای شخصی خود با دیگران است نه حاصل یک کار علمی، پژوهشی بنابراین لزوماً عین حقیقت نیست اما می‌تواند نمایی کلی از آنچه که وجود دارد به خواننده بدهد.


ایرانیان مقیم اتریش به 3 دسته تقسیم می‌شوند 1. کسانی که به صورت مهاجرت در اینجا مقیم شده اند 2. کسانی که به صورت پناهندگی در اینجا مقیم شده‌اند و 3. دیگر افرادی که برای پناهندگی به دیگر کشورها همچون آمریکا در اینجا اقامت دارند.

کسانی که در اینجا مقیم هستند 3 روز فرصت دارند که محل اقامت خود را به شهرداری محل گزارش کنند چراکه در اینجا افراد نیز با توجه به خلافی که انجام می‌دهند برای مثال نخریدن کارت مترو و استفاده از آن جریمه می‌گردند و جریمه آنها با توجه به هویت آنها که در شهرداری موجود است به درب خانه آنها پست می‌گردد و چنانچه اقدام به پرداخت آن نکنند مشکلات فراوانی برای آنها پیش خواهد آمد (نه تنها در کشور اتریش بلکه در کل اتحادیه اروپا) برای گرفتن کارت ملله (در اینجا ایرانیان به این کارت کارت ملله می‌گویند) بایستی صاحب خانه برای شما فرم مربوطه را امضا کند. هنگامی که برای امضا پیش صاحب خانه رفته بودیم چند نصیحت کرد. از مواظب باش پاسپورتت گم نشود. از پولت مراقبت کن چون در بین ایرانیان دزدی اتفاق می‌افتد (خصوصاً پناهندگان) از همسایه خود خانم ... فاصله بگیر و هیچ ارتباطی با او نداشته باش. با توجه به تجربیات افرادی که به اتریش آمده‌اند رفته‌‌اند، ایرانی‌ها در این شهر جز کلاه‌بردارترین قشرها هستند هر چند اتریشی‌ها رفتار خوبی با خارجی‌ها ندارند اما کمتر از ناآگاهی افراد استفاده می‌کنند و به انواع و اقسام گوناگون کلاه برداری می‌کنند دقیقا نقطه مقابل ایرانی‌ها. (البته بایستی گفت که این گزاره‌ها کلی نیستند و به هر حال در هر جمعیتی استثنایی‌ هم وجود دارد)

دوستی تعریف می‌کرد که روزهای اول ورود او به وین با ایرانی اهل نروژ برخورد کرده است. این شخص به او شدیداً هشدار داده است که هیچگاه در جمع‌هایی که صحبت سیاسی می‌کنند و درباره سیاست و مسائل مربوط به حاکمیت ایران سخن می‌گویند حاضر نگردد. چون امکان دارد این افراد (خصوصا در اروپا این مساله جدی‌تر است) عوامل اطلاعات جمهوری اسلامی باشند که به دنبال شناسایی افراد هستند و یا افرادی سودجو هستند که، در قبال دریافت وجهی و یا مزایایی، به ارائه مشخصات این افراد به سفارت جمهوری اسلامی می‌پردازند. بنابراین در هر محفلی که از سیاست سخنی به میان می‌آید دوست ما را از شرکت کردن در آن نهی کرده است و گفته است که اگر در چنین محفلی حضور داشت سریعا جمع را ترک کند تا شبه‌ای به وجود نیاید.

مردمان این شهر از اینکه افراد به آنها تنه بزنند بسیار ناراحت می‌گردند و اصلاً چنین موضوعی را دوست ندارند و حتی در صف‌ها نیز با فاصله با یکدیگر می‌ایستند. یکی دیگر از دوستان تعریف می‌کرد هیچگاه کسی به شما تنه نمی‌زند اما اگر تنه کسی به شما برخورد کند حتماً از شما عذرخواهی می‌کند و اگر عذرخواهی نکرد مطمئن باش که این فرد اتریشی نیست یا پناهنده است و یا از تازه مهاجران به این شهر.

تا به اینجا فقط از خوبی‌های اتریشی‌ها گفتم ابتدا برخی از نکات منفی اخلاقیات مردمان اتریش می‌دهم و سپس نکته‌ای را یادآوری خواهم کرد که فکر می‌کنم یادآوری آن بد نباشد. مصرف دخانیات به شدت در بین جوانان اتریشی زیاد است (چه دختر، چه پسر) و تنها آشغالی که در خیابان مشاهده می‌کنید ته سیگار می‌باشد. در اینجا عادت بدی هم دارند، آدامسی را که می‌جوند معمولاً هر کجا باشند آن را می‌چسبانند و یا برروی زمین می‌اندازند به گونه‌ای که ممکن است در طول روز چندین بار با آدامس‌های جویده شده در گوشه و کنار مکان‌های عمومی مواجه شوید و همراه بایستی مراقب بود که مبادا یکی از آنها به لباس بچسبد.

بایستی یادآورد کرد که بسیاری خصوصیات اخلاقی ایرانیان و یا دیگر قشرها معلول مبدائی است که روزگاری را افراد در کشورهای خویش می‌زیسته‌اند. اقتصاد، سیاست، فرهنگ، هنجارهای یک جامعه و ... همه برروی اخلاقیات و رفتارهای یک فرد تاثیر دارد بنابراین یک فرد را نمی‌توان به تنهایی مقصر دانست بلکه اگر بخواهیم عمیق‌تر بدین موضوع بنگریم بایستی تمامی مسائل سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی یک جامعه را در نظر بگیریم. زمانی که وضعیت اقتصادی یک جامعه خراب است، وضعیت سیاسی یک جامعه دیکتاتوری می‌باشد، دروغ‌گویی و ناراست‌گرایی و بی‌قانونی در جامعه‌ای جز هنجارها باشد نمی‌توان از افراد آن جامعه توقع داشت که انسان‌هایی درست‌کردار باشند و ایرانیان در هر کجای دنیا که باشند از این قاعده مستثنی نمی‌باشند اما با تغییر جامعه‌ ایران چه از دیدگاه فرهنگی چه اقتصادی و چه سیاسی می‌توان انتظار داشت که یک جامعه بتواند انسان‌هایی مطابق با ارزش‌های موجود را به دنیا عرضه کند. مشاهده می‌کنید که اقتصاد و سیاست و فرهنگ زنجیره‌های به هم تنیده‌ای هستند که پیشرفت هر یک از آنها نیازمند پیشرفت دیگر حلقه‌های این زنجیره است و نمی‌توان در یک مورد پیشرفت کرد بدون آنکه موارد دیگر را در نظر گرفت.

....

(ادامه دارد)


Share

اینجا وین است ــ قسمت دوم



احترام به قانون در این شهر حرف اول را می‌زند ... در هیچ موردی تا به امروز ندیده‌ام که مردمان این شهر قانون را زیر پای بگذارند، حتی در موارد بسیار جزئی چون عبور عابر پیاده از چراغ قرمز!! یا آشغال انداختن در خیابان و یا هر مورد دیگر. مردمان بی‌جهت با یکدیگر دست به یقه نمی‌گردند و همواره می‌گذارند قانون و مجریان قانون تصمیم بگیرند. برای مثال یکی از دوستان تعریف می‌کرد تصادفی را دیده است که در آن پس از تصادف دو نفر با یکدیگر نه تنها دعوا نمی‌کردند بلکه تا زمانی که پلیس به صحنه بیاید با یکدیگر به گفتگو در باره مسائل روزانه می‌پرداختند. همه به یکدیگر اعتماد دارند به گونه‌ای که هیچ کسی را دزد نمی‌دانند مگر اینکه خلاف آن اثبات گردد. مغازه‌ها تنها با کرکره‌ای که پایین می‌کشند و تنها درب آن را قفل می‌کنند مغازه‌ها را تعطیل می‌کنند. اگر در این شهر قرار بود دزدی موضوعی رایج باشد به هیچ عنوان شما مغازه‌های را با این درجه امنیتی پایین مشاهده نمی‌کردید. هیچ‌گاه با انواع و اقسام ایست‌های بازرسی مواجه نمی‌گردید. حتی از فرودگاه که بیرون می‌آمدم منتظر بودم تا به محلی برسم تاچمدان‌ها را با بلیط تطبیق دهند در حالی که چنین چیزی در این شهر وجود نداشت و از آن جهت است که هیچ کس به اموال دیگران حتی بدون ایست‌های بازرسی کاری ندارد. در ایران با انواع و اقسام ایست‌های بازرسی باز هم مردمان راهی برای دور زدن آنها پیدا می‌کنند و دزدی مساله‌ای رایج است. تنها موردی که با آن مواجه شده‌ام که پلیس در مورد آن افراد را بررسی می‌کند وضعیت اقامت افراد می‌باشد که آیا فرد غیرقانونی در کشور می‌باشد یا خیر

همواره در تمامی موارد پلیس با احترام تمام با شهرواندان برخورد می‌کند. در حالی که در ایران تنها چند مورد با پلیس برخورد داشته‌ام در تمامی موارد یا تقاضای رشوه کرده است و یا با استهزا برخورد کرده است و یا با بی‌احترامی که شرح هر کدام نوشتاری جداگانه را می‌طلبد اما در یک مورد نیروی انتظامی وقیحانه بدون اینکه خلافی (چه شرعی، چه قانونی) را انجام داده باشم با ضبط کردن گواهینامه بنده تقاضای رشوه کرده است.

همواره شما را هشدار می‌دهند از ایرانی جماعت بپرهیزید چرا که اگر کسی کلاه‌برداری کند مهاجران و یا ایرانیان این شهر هستند !! البته این موضوع هم طبیعی است چرا که ایرانی هویت خویشتن را در قالبی تعریف کرده است که با چنین جامعه و اندیشه‌ای سازگاری ندارد و هرکجا که باشد ایرانی است و مشکل از فرد و یا ایرانی بودن نیست بلکه مشکل جامعه‌ای است که هویت فرد را شکل می‌دهد و در این هویت سازی عوامل گوناگون اجتماعی، سیاسی و اقتصادی دخیل هستند بنابراین تقصیر را نمی‌توان تماماً متوجه فرد دانست و یا صرفاً ملیت او. در ساحت اجتماعی این مشکلات از برای عناصری هستند که به افراد هویت بخشی می‌کنند و اندیشه‌ها و افکار فرد را شکل می‌دهند که تشریح و توضیح آن در این مقال نمی‌گنجد اما آنچه که شما مشاهده می‌کنید حقیقتیست انکار ناپذیر.

در شهر با قومیت‌ها و ملیت‌های گوناگونی روبه‌رو می‌گردید که یا مهاجر هستند یا پناهنده و یا متولد همین شهر و یا کشور. اما اکثر افراد کشور را مردمان بومی آن مردمانی سفید پوست هستند براساس آمار در کشور اتریش 91.1% اصالتاً اتریشی تبار و پس از آن یوگوسلاو، ترک، آلمانی و ... هستند.

در اینجا شما معنا و مفهوم آزادی و احترام به حقوق انسانی را به معنای واقعی کلمه درک می‌کنید. قانون برای همه یکسان است و احدی اجازه ندارد به زندگی خصوصی افراد کاری داشته باشد. هر کس هرگونه که بخواهد می‌تواند در خیابان‌ها ظاهر گردد تنها قانون موجود این است که هیچ کسی اجازه ندارد در خیابان و مکان‌های عمومی عریان ظاهر گردد. احدی اجازه ندارد برخورد فیزیکی با دیگران کند و هرگونه برخورد فیزیکی منجر به جریمه می‌گردد. هیچ کس به دیگری از سر تعجب و یا شهوت به علت چگونگی پوشش افراد، نگاه نمی‌کند. در ایران هنگامی که دختر نه حتی با ظاهری آراسته عبور کند انواع نگاه‌های گوناگون او را دنبال می‌کند اما در اینجا تا جایی که دیده‌ام چنین نیست و این موضوع دقیقاً از نگاه‌های افراد و چگونگی حرکات افراد به وضوح مشخص است. ترک‌های این شهر که جمعیت قابل توجهی نیز دارند معمولاً مسلمان هستند و با حجاب در معابر عمومی ظاهر می‌گردند اما تا به امروز ندیده‌ام کسی بدان‌ها نگاهی تمسخرآمیز کند و یا او را مورد استهزا قرار دهد. هر کس آزاد است که نوع پوشش و ظاهر خویش را انتخاب کند و احدی نه اجازه دخالت در آن را دارد و نه اجازه استهزای آن را دارد. هرچند اگر تمسخر جنبه زبانی داشته باشد هیچ جریمه و یا مجازاتی را در پی ندارد با این وجود مردمان این شهر خود اجازه چنین کاری را به خود نمی‌دهند و تا به امروز نه من و نه دوستان و آشنایانم به چنین موردی برخورد کرده‌اند.

البته لازم به ذکر است که آزادی در انتخاب پوشش به تنهایی از اهمیت کمی برخوردار است اما این مساله نمادی است از موضوعی بزرگتر که نشان از آزادی انتخاب افراد دارد. در حوزه فردی هر کس آزاد است هرگونه می‌خواهد بیاندیشد، رفتار کند و انتخاب کند. هیچ محدودیتی در دین و عقاید شخصی برای افراد وجود ندارد و دین در اینجا در حوزه اجتماعی افراد باعث وجود تبعیض نمی‌گردد و موجبیت از دست دادن حقوق اجتماعی افراد نمی‌گردد. مسلمان، مسیحی، یهودی، زرتشتی، مندایی، بودایی، بی‌دین همه از حقوق اجتماعی یکسانی برخوردارند ... همسایه یکی از دوستان کمونیست می‌باشد و از ابراز آن هیچ ابایی ندارد و آن را در هیچ کجا پنهان نمی‌کند با این وجود همانند دیگر شهروندان این شهر با او رفتار می‌گردد. شاید تاکید این موضوع بسیار عجیب باشد اما شما هیچگاه در ایران چنین وضعیتی را مشاهده نمی‌کنید دین و اعتقادات شخصی در تمامی ابعاد زندگی اجتماعی انسان دخیل می‌گردد و ممکن است که او را از بسیاری حقوق اولیه فردی و اجتماعی محروم کند و یا در مواردی به او اختیارات فراقانونی داده شود و همه و همه تنها به علت اعتقادات درونی اوست نه موضوع دیگری.

(ادامه دارد)

......

پی‌نوشت: شاید بسیاری از افراد برای اولین بار دینی با نام منداییان را شنیده باشند. مندایی‌ها خود را پیرو یحیی نبی می‌دانند که کتاب دینی آنان گنز اربا می‌باشد. در ایران مندایی‌ها در خوزستان زندگی می‌کنند. تا جایی که اطلاع دارم، مراسم دینی آنان بایستی در کنار رودخانه برگزار گردد بنابراین اکثراً در محل‌هایی زندگی می‌کنند که نزدیک به رودخانه باشد.

نوشتاری در مورد منداییان به قلم فرید شولیزاده:

http://azarpad.persianblog.ir/post/86

Share

شهریور ۱۷، ۱۳۸۹

اینجا وین است - قسمت اول


اینجا وین است نه شهری با تاریخ چند هزار ساله، نه مهد تمدن جهان و نه بنیانگذار اندیشه و خرد در جهان ... اینجا وین است شهری در کشور اتریش با مردمانی اصالتاً آلمانی زبان ...

آنچه که در ادامه (در این قمست و قسمت‌های بعدی) خواهد آمد عیناً مشاهدات خواننده و تجربیات او از شهر وین و مردمان آن است مگر اینکه منبعی برای آن ذکر گردد.

شاید مهمترین شاخصه وین که آن را نسبت به دیگر شهرهای جهان متمایز کرده و وین را در سطح بهترین شهرهای جهان قرار داده است وسایل حمل و نقل درون شهری و برون شهری آن می‌باشد ... اغراق نیست که اگر بگویم هر کجای این شهر خانه داشته باشی مطمئناً کمتر از یک کیلومتر با اولین ایستگاه قطارهای ریلی درون شهری، مترو زیر زمینی، مترو روی زمینی و یا اتوبوس فاصله خواهی داشت ... حتما در نزدیکی محل سکونت شما حداقل ایستگاه دو نوع وسیله‌ی نقلیه‌ی متفاوت وجود خواهد داشت ... هر کجای شهر بخواهی قدم بگذاری می‌توانی با استفاده از وسایل نقلیه عمومی در کمترین زمان ممکن برسی و هیچ نیازی به خودروی شخصی یا استفاده از تاکسی نمی‌باشد هرچند در شهر شما هم خودرو می‌بینید و هم تاکسی (البته تاکسی بسیار بسیار کم است.) ... قابل ذکر است که هزینه استفاده از وسایل نقلیه نیز با توجه به درآمد ساکنین آن بسیار ناچیز است ... می‌توان با گرفتن یک کارت 50 یورویی از تمامی وسایل نقلیه عمومی به تعداد نامحدود در تمامی طول شبانه‌روز به مدت یک ماه استفاده نمود ... شخصاً ندیده‌ام هیچ ساعتی از روز و در هیچ نقطه‌ای از شهر ترافیک باشد ... از ساکنین نیز که سوال می‌کنید این سخن را تایید می‌کنند ... به نحو شگفت انگیزی مردمان بدون نیاز به پلیس تمامی قوانین راهنمایی و رانندگی را بدون واو جا انداختنی رعایت می‌کنند ... زمانی که عابری قصد عبور از خیابان را دارد تمامی ماشین‌ها با فاصله چند متر از محل عبور عابر پیاده می‌ایستند تا او کاملاً از خیابان عبور کند و سپس به راه خود ادامه می‌دهند ... در تمامی تقاطع‌ها حتی در ساعت 12 شب و خیابان کاملاً خالی خودرو عابرین پشت چراغ قرمز مربوط به عابرین می‌ایستند و احدی از خیابان عبور نمی‌کند تا چراغ سبز گردد ... موتورها همانند ماشین‌ها برای عبور و مرور از خیابان‌ها استفاده می‌کنند و با وجود آنکه تعداد آنها بسیار بسیار اندک است هیچگاه از پیاده‌رو برای عبور و مرور استفاده نمی‌کنند ... تقریبا می‌توان گفت درون شهر پلیس دیده نمی‌شود ... سر چهار راه‌های اصلی و فرعی هیچ پلیسی وجود ندارد ... اما همه بدون استثنا قانون را رعایت می‌کنند و به حقوق یکدیگر احترام می‌گذارند ... صدای بوق و ترمز ماشین هیچ‌گاه شنیده نمی‌شود ... استفاده از دوچرخه نیز در این شهر رایج است و شما به کرات دوچرخه سوارانی را می‌بینید که از گذرگاه‌هایی که مخصوص استفاده از دوچرخه است استفاده می‌کنند و در گوشه و کنار شهر محل‌هایی برای پارک کردن دوچرخه‌ها در نظر گرفته‌شده است

میان نوشت: (این قمست رو بعداً اضافه کردم) دیروز مدارس شهر باز شد. صبح که از خانه بیرون رفتم زمانی بود که همه به مدرسه می‌رفتند و سر هر چهار راهی اگر چند پلیس نبود یک پلیس بود اما بعد از ظهر و ساعات دیگر روز همانند روزهای گذشته شهر تقریبا خالی از پلیس بود.

هرچند خانه‌ها بسیار قدمی و کهنه است و ساخت و ساز در این شهر رواج ندارد و مردمان در خانه‌هایی ساده و قدیمی با نماهایی نه چندان زیبا زندگی می‌کنند اما شهر به شدت پاکیزه است. هیچ کس آشغال دستش را بر روی زمین نمی‌اندازد ... در گوشه و کنار شهر برای کبوتران دانه می‌پاشند و آنان بدون هیچ واهمه‌ای در کنار شهروندان شهر زندگی می‌کنند ... فضایی بسیار زیبا و گلکاری‌ها و درخت‌کاری‌ها و پارک‌های بسیار زیبا درون شهر وجود دارد ... این شهر با وجود تمامی خانه‌های فرسوده و قدمی آن و عدم رسیدگی به نماهای ساختمانی به شدت زیبا و آرامش‌بخش است.

امنیت این شهر بی‌نظیر است ... همه به یکدیگر اعتماد دارند هیچ کسی به دیگری به چشم یک دزد نمی‌نگرند آسوده وسایل خود را در کتابخانه و مکان‌های عمومی برای ساعت‌ها ترک می‌کنند و هنگامی که باز می‌گردند آن را در همان‌جا می‌بینند ... در اینجا حقیقتا مفهوم این اصل را که همه افراد بیگناه هستند مگر اینکه خلاف آن ثابت گردد ... مساله‌ای که نظیر آن را در هیچ کجای ایران ندیده‌ام ... در سطح شهر پلیس بسیار بسیار کم است و در مواردی هم که پلیس افراد را چک می‌کند و نمونه‌هایی از آن را دیده‌ام چک کردن تابعیت و پاسپورت افراد است که به صورت غیرقانونی در شهر نباشند ... هیچ کس به پلیس‌های شهر به چشم یک بیگانه و دشمن نمی‌نگرد دقیقا بر عکس ایران که عده‌ای پلیس را چون دوستان و و همرزمان خود می‌نگرند و عده‌ای دیگر آنان را بیگانگانی و دشمن خود !! سطح شهر تهران کارزار مبارزه افراد است و نه عرصه‌گاه برادری و دوستی و زندگانی شاد ... اما اینجا اگر هم عرصه برادری و دوستی نباشد (که برای شهرواندان آن هست) اما میدان مبارزه نیز نمی‌باشد ... احدی با احدی دیگر کار ندارد و همگان پلیس را دوستان و شهرواندان این شهر می‌دانند که از گوشت و پوست آنان است ... در این باره در آینده بیشتر خواهم گفت که مردم این شهر چگونه زندگی می‌کنند و چگونه می‌اندیشند ...

در آینده بیشتر در این باره خواهم نوشت ... سبک زندگی این مردمان، خلق و خوی رفتاری آنان، زندگانی آنان، طرز فکر آنان و ... اما مشکل زبان مشکلی است که ارتباط با این مردمان را اگر نه غیر ممکن اما تقریبا دور از دسترس می‌کند، برای شناخت حقیقی این مردمان بایستی زبان آنان را فرا گرفت و سال‌های سال در میان آنان زیست تا بتوان در مورد آنان دیدگاهی را عنوان کرد اما به هر حال سعی می‌کنم تا حد ممکن و تا حدی که مقدور است موارد فوق را بیان کنم.

.............

(ادامه دارد)




Share