اردیبهشت ۱۴، ۱۳۹۱

آیا جهان هستی می تواند از هیچ آغاز شود؟


تلاش برای فهم جهان هستی یکی از معدود چیزهایی بوده است که زندگی بشر را اندکی بالاتر از کارهای پوچ و بیهوده قرار داده است، و کمی به آن طعم تراژدی بخشیده استاستیون وینبرگ (سه دقیقهی آغازین، 1993)
یکی از بزرگترین سوالاتی که همواره ذهن بشر را به خود معطوف کرده است سرمنشع جهان هستی بوده است؟ این جهان هستی، قوانین حاکم بر آن و انسان از کجا آمده‌اند. به چه شکلی متولد شده اند و چگونه در طول زمان تغییر پیدا می‌کنند. از فلاسفه و دانشمندان گرفته تا عرفا و روحانیون سعی کرده‌اند پرده از این راز هستی بردارند و هر یک به شکلی به شرح و تبیین پیدایش جهان هستی و قوانین حاکم بر آن بپردازند. در میان این مطالعات و پژوهش‌ها و نظریه‌پردازی‌ها نمی‌توان کارهای فیزیکدانان نظری و تجربی را نادیده گرفت. چرا که مطالعات و پژوهش‌های نظری و تجربی فیزیکدان بوده است که فهم ما نسبت به جهان هستی و قوانین حاکم بر آن را دگرگون کرده است و امروزه هیچ مطالعه‌ای در این زمینه بدون ارجاع به نظریات فیزیکدان کامل نیست. آغاز روند تکاملی شناخت انسان نسبت به جهان هستی را می‌توان در کارهای فلاسفه‌ی نخستین و انسان‌های اولیه که به آسمان می‌نگریستند دنبال کرد. در آن روزگار در اکثر نظریه‌پردازی‌های موجود زمین مرکزی و اینکه انسان موجودی ویژه در جایگاهی ویژه در جهان هستی است گزاره‌ای صادق فرض می‌شد. کمی پیش از انقلاب علمی و پس از آن می‌توان تلاش برای درک جهان هستی را در انقلاب کوپرنیکی، کشف نیروی گرانش و سعی در تبیین آن، کشف نیروهای الکترومغناطیسی، نیروی ضعیف و قوی هسته‌ای، کشف و مطالعه‌ی ذرات بنیادی و قوانین حاکم بر آنها، نسبیت عام، نظریه مه‌بانگ، مشاهده تابش پس‌زمینه‌ی کیهانی، انبساط جهان هستی، نظریه ماده‌ی تاریک و انرژی تاریک، اندازه‌گیری ثابت‌های کیهانی و ... دنبال کرد. اما به راستی این جهان هستی که ما جزئی از آن هستیم از کجا آمده است؟
ساده‌ترین تصویری که دانش امروز بشر از جهان هستی به ما ارائه‌ می‌کند را می‌توان به صورت زیر بیان کرد: جهان هستی از نقطه‌ای بسیار داغ و چگال آغاز شده است، که آن را مه‌بانگ می‌نامیم، و پس از آن فضا زمان شروع به گسترش پیدا کردن کرده‌اند، همانگونه که جهان هستی در حال انبساط پیدا کردن بوده است، سردتر و رقیق‌تر شده است و ذرات بنیادی با یکدیگر ترکیب شده‌اند و هسته‌های اولیه، مولکول‌های اولیه و سپس غبارهای اولیه و کهکشان‌ها و ستاره‌های اولیه را شکل داده‌اند، و این جهان نه تنها هر روز اجزای آن، منظور ما کهکشان‌ها می‌باشد، از یکدیگر دورتر و دورتر می‌شوند بلکه این سرعت دورتر شدن شتابدار نیز بوده و هست، بدان معنا که هر روز با سرعت بیشتری همه چیز* از یکدیگر دور می‌شوند.
*منظور از همه چیز کهکشان‌هایی است که نمی‌توانند به صورت گرانشی بر روی یکدیگر تاثیر بگذارند وگر نه یک کهکشان از هم پاشیده نمی‌شود و به اجزای سازنده‌اش، ستاره‌ها، مولکول‌ها، نوترون‌ها و پروتن‌ها و الکترون‌ها و یا ذرات بنیادی تجزیه نمی‌شود.
و اما باز گردیم به سوال اصلی. سرمنشا جهان هستی از کجاست؟ اگر نظریه مه‌بانگ، که شواهد تجربی بسیاری برای تایید آن وجود دارد، که اصلی‌ترین آنها تابش پس زمینه‌ی کیهانی است، را نقطه‌ی آغازین جهان هستی، که ما در آن قرار داریم، بدانیم این نقطه‌ی آغازین خود از کجا آمده است؟ یا چه چیزی این محرک این نقطه‌ی آغازین بوده است. یا می‌توان همین سوال را به شکلی دیگر نیز پرسید. آنچه که ما در اطرافمان می‌بینیم، درخت‌ها، دریاها، ستارگان، کهکشان‌ها، ذرات بنیادی همچون کوارک‌ها و لپتون‌ها و ... یا حتی آنچه که تا به امروز نتوانسته‌ایم به طور مستقیم مشاهده کنیم همچون ماده‌ی تاریک و یا انرژی تاریک و یا حتی بنیادی‌تر از ماده و انرژی خود فضا زمان از کجا آمده‌اند. چرا به جای اینکه چیزی نباشد چیزی هست؟
شاید ساده‌ترین پاسخ به این پرسش مفهوم "خدا" باشد. اما آیا به راستی فیزیکدانان نظری و تجربی نمی‌توانند جواب‌هایی در خور تامل برای پاسخ دادن به این پرسش داشته باشند؟ تا به این لحظه فیزیکدانان توانسته‌اند به روش‌های گوناگونی چگونگی پیدایش چیزی را از هیچ تبیین کنند و آن را به صورت نظری نشان دهند و اتفاقا برای این نظریه‌پردازی‌های تئوریک، داده‌های تجربی قابل توجهی نیز وجود دارد که تایید کننده‌ی نظریه‌پردازی‌های آنان می‌باشد در اینجا می‌خواهم اشاره‌ای گذرا و بسیار ساده به برخی از این نظریه‌ها و رابطه‌ی آنها با یکدیگر داشته باشم تا ببینیم چگونه جهان هستی می‌تواند خود به خود و بدون نیاز به نیرویی خارجی می‌واند از هیچ به وجود آید و در ادامه گسترش و تحول پیدا کند.
نظریه‌ی مکانیک کوانتمی در کنار نظریه‌ی نسبیت عام، بزرگترین انقلاب در فیزیک معاصر بوده است. آنچنان این نظریه توانسته‌ است در تبیین پدیده‌های هستی موفق باشد که حتی مهندسین نیز در سطوح بالا اگر بخواهند مطالعات اصولی بر روی مواد گوناگون و رفتارهای مختلف مواد داشته باشند مسلما در تحلیل‌های خویش نیاز دارند که از ابزار مکانیک کوانتمی استفاده کنند. امروز برای فهم تمامی پدیده‌ها، همچون پدیده‌های اپتیکی، پدیده‌های ابعاد میکرو و نانو و کوچکتر از آن، پدیده‌های الکتریکی، پدیده‌های گرمایی و ... همه و همه نیاز به دانش مکانیک کوانتمی داریم. در مطالعات نظری، مکانیک کوانتم زیر ساخت و چهارچوب کلی و اصلی نظریه‌هایی همچون نظریه‌های کلاسیک در ذرات بنیادی و یا نظریه‌های فراکلاسیک همچون نظریه‌ی ریسمان می‌باشد. به طور کلی فیزیک نظری و تجربی معاصر بدون ابزار مکانیک کوانتم هیچ معنا و مفهومی ندارد.
اما چرا تا به این اندازه از اهمیت مکانیک کوانتم سخن گفته شد؟ چون یکی از نتایج مکانیک کوانتم در ابعاد بسیار بسیار کوچک نوسانات کوانتمی است که در آنها از هیچ چیزی به وجود می‌آید و چیزهایی هیچ می‌شوند. بنابراین در قالب این نظریه می‌توان تبیین کرد که چگونه در فضایی خالی می‌تواند چیزی به وجود بیاید و یا چیزی از بین برود، و چنین پدیده‌های در قالب مکانیک کوانتم قابل تبیین و فهم است، حتی مشاهداتی تجربی نیز برای تایید این نتایج مکانیک کوانتمی وجود دارد.

حال بیایید بازگردیم به مساله‌ی کیهان، یا همان جهان هستی خودمان، و این پرسش را مطرح کنیم که مشخصات کیهانی چیست؟ جهان هستی که ما در آن زندگی می‌کنیم چه ویژگی‌هایی دارد و آیا این ویژگی‌ها به ما کمکی می‌کند تا پرده از این راز برداریم؟ طبق نظریه‌ی نسبیت عام هندسه‌های جهان هستی می‌تواند اشکال گوناگونی داشته باشد. نسبیت عام یک معادله می‌باشد که در یک سمت آن هندسه فضا تعریف می‌شود و در طرف دیگر آن روابط ماده و انرژی نوشته می‌شود. هندسه‌ی جهان هستی از روی مشاهدات رصدی تعیین می‌شود و نه از روی مطالعات نظری. در حال حاضر ما از طریق روابط نظری نمی‌توانیم هندسه‌ی جهان هستی را تبیین کنیم بلکه هندسه‌ی جهان هستی از روی اندازه‌گیری‌های تجربی مشخص می‌گردد. می‌دانیم که جهان هستی نه تنها در حال انبساط پیدا کردن است بلکه این انبساط شتاب‌دار نیز می‌باشد. این نتیجه‌گیری‌ها حاصل مطالعات مشاهداتی است که در کیهان‌شناسی انجام شده است و هنوز فیزیکدانان به صورت نظری و به دقت نمی‌توانند چرایی این مساله را توضیح دهند. همچنین اندازه‌گیری‌های دیگری نیز نشان می‌دهد که هندسه‌ جهان هستی تخت می‌باشد. (در اینجا به تشریح چگونگی اندازه‌گیری این مشخصات کیهانی نمی‌پردازیم) تحلیل این داده‌های تجربی نشان می‌دهد که مجموعه‌ی انرژی جهان هستی بایستی صفر باشد چرا که اگر مجموعه‌ی انرژی جهان هستی صفر نباشد دیگر هندسه‌ی جهان هستی را نمی‌توان تخت در نظر گرفت. همچنین داده‌های تجربی انبساط کیهانی نیز این تخت بودن جهان هستی را تا دقت بسیار بالایی تایید می‌کند. حال نتیجه این تخت بودن هندسه‌ی جهان هستی و یا همان صفر بودن انرژی چیست؟
نتیجه آن است که برای به وجود آمدن جهان هستی نیاز به هیچ انرژی نیست، چرا که مجموعه‌ی انرژی جهان هستی صفر است و این یکی خاصیت ذاتی جهان هستی ما می‌باشد. همچنین با توجه به خواص کوانتمی در خلا می‌تواند چیزهایی به وجود بیایید و بنابراین آنچه که ما در اطراف خود مشاهده می‌کنیم می‌تواند حاصل این نوسانات کوانتمی باشد. البته روش‌های گوناگونی وجود دارد برای تبیین این مساله که چرا جهان هستی وجود دارد و از کجا آمده است و ما در اینجا تنها به گوشه‌ای از آن اشاره کردیم، و همچنان چه در ابعاد تجربی چه در ابعاد نظری این پرسش که جهان هستی ما چگونه به وجود آمده است و منشا آن چگونه بوده است مساله‌ای باز است و پژوهش‌ها در این زمینه ادامه دارد. اما همانگونه که شرح داده شد بستری برای تبیین چرایی آن وجود دارد و فیزیکدانان برای پاسخ دادن به این سوال هرچند همچنان در ابتدای مسیر هستند اما شواهد تجربی و نظری قابل توجهی را دارند که نشان می‌دهد فرض این مساله که جهان هستی می‌تواند به خودی خود و از هیچ به وجود بیاید غیر محتمل نیست و چنین امکانی وجود دارد.
شان کرول (Sean Carroll) یکی از پژوهشگران ارشد موسسه تکنولوژی کالیفرنیا (Caltech) بر این عقیده است که اگر به اندازه‌ی کافی صبر کنیم در گوشه‌ای از همین جهان جهانی دیگر زاده می‌شود و چنین فرضی نه تنها بعید نیست بلکه بسیار محتمل نیز می‌باشد. اما با توجه به انبساط کیهانی و مسائل نظری دیگر شاید ما نتوانیم این جهان‌ها را مشاهده کنیم. که البته پژوهش‌ها در این زمینه همچنان ادامه دارد و نظریه‌های گوناگونی نیز مطرح می‌شود.
به تازگی لارنس کراوس (Lawrence Krauss) در کتابی با عنوان "جهانی از هیچ" (A Universe from Nothing) سعی کرده است به تبیین دیدگاه‌هایشان در این زمینه بپردازد. این کتاب بر پایه یکی از سخنرانی‌های معرف ایشان که در یوتیوب نیز موجود است، نوشته شده است. نقدهایی درباره‌ی کتاب جدید ایشان از طرف شان کرول، جان هورگن و ... نوشته شده است که می‌توانید آنها را در اینجا و اینجا و ... بخوانید.
بایستی این نکته را بار دیگر متذکر شد که این پرسش همچنان پرسشی باز است و پژوهش‌های نظری و تجربی در این زمینه ادامه دارد و ممکن است داده‌های تجربی و پژوهش‌های نظری تصویر جهان‌هستی، قوانین حاکم بر آن و منشا آن در آینده دگرگون شود اما آنچه که قابل توجه است این است که بستر تجربی و نظری قابل توجهی برای تبیین پیدایش جهان هستی از هیچ وجود دارد، و از دیدگاه فیزیک معاصر چنین چیزی نه تنها بعید نیست بلکه بسیار محتمل نیز می‌باشد.

پی‌نوشت مرتبط: در اینجا به صورت خلاصه ده جواب به پرسش "چرا به جای اینکه چیزی وجود نداشته باشید چیزی وجود دارد؟" آمده است.

پینوشت: نوشتارهای مرتبط پیشین در همین زمینه:

شعر نوشت: از خیام،
در دایرهای که آمد و رفتن ماست
او را نه بدایت نه نهایت پیداست
کس می نزند دمی در این معنی راست
کاین آمدن از کجا و رفتن بکجاست
Share

اسفند ۲۹، ۱۳۹۰

شادی برای ماست

اين قافله عمر عجب مي گذرد                    درياب دمي که با طرب مي گذرد
ساقي غم فرداي حريفان چه خوري             پيش آر پياله را که شب مي گذرد

امروز سایه‌ی جنگ‌ها و جنایت‌ها و فسادها آنچنان بر سر این مردمان سایه افکنده است و زندگانیشان را به تباهی کشانده است که سخن گفتن از شادی و مهربانی همچون مرواریدی در صدف نایاب شده است. سالی که گذشت نه دنیایی شادتر را به ارمغان آورد و نه دوستی‌ها و مهربانی‌ها را تحکیم بخشید و نه از کوله‌بار غم و ناله و اندوه مردمان عادی کوچه و بازار کاست. هر لحظه‌اش که بنگریم نشانی از درد و رنج است که زخم آن همچون آتشی روح و جان این مردمان را در خود می‌سوزاند.

اما سیاوش کسرایی چه زیبا گفت:
" آری، آری، زندگی زیباست.
زندگی آتشگهی دیرنده پا برجاست.
گر بیفروزیش، رقص شعله‌اش در هر کران پیداست.
ورنه، خاموش است و خاموشی گناه ماست.»  "


در طول تاریخ، ایرانیان مردمانی شاد بودند که عزاداری و غم‌گساری را همچون آئینی اهریمنی می‌دانستند و به گواه تاریخ، هویت و اندیشه و فرهنگ ایرانی همواره با شادمانی، شادورزی و شادزیوی (شاد زیستن) آمیخته بوده است و چندیسیت که به دلایل فراوان تاریخی – اجتماعی این ریشه‌ی آسمانی خشک و پژمرده شده است و شادمانی از میان این مردمان شاد زیسته، رخت بربسته است. بایستی راهی جست، آتشدانی یافت و این آتشگه را برافروخت آنچنان که تمامی سیاهی‌ها و تاریکی‌ها را در خود بسوزاند. بایستی شادی، شادمانی، آرامش و مهربانی را به میان مردمان بازگردانیم.

بیایید به یاد آوریم در سالی که گذشت چگونه اسکار فرهادی دل‌هایمان را شاد کرد و ما مردمان عادی کوچه و بازار را یک دل و در کنار یکدیگر جمع کرد و شاید مجموعه‌ی ما جمیع اضدادی بود برای آرمانی واحد و آن چیزی نبود جز دمی شاد بودن و شاد زیستن. زندگانی را امید می‌خواهد و امید را آرزوی شادمانی می‌آفریند. ما مردمان کوچه و بازار، ما مردمانی که زندگانی معمولی داریم، ما مردمان بی‌نام و نشانی که آرزوهای کوچک و بزرگی در سرداریم بیاییم شادی را خود برای خود باز بیافرینیم. در سالی که گذشت هر چند لحظات شادمانیمان نایاب و اندک بوده باشد، اما بیاییم تمامی آنچه را که بر سرمان چون ترکه‌ای زهرآگین فرودآوردند فراموش کنیم و به آن لحظات شیرینی بیاندیشیم که لحظه‌ای شادی‌بخش را برایمان ساخته‌اند. هر چند ما مرمان عادی کوچه و بازار اسکاری را کسب نکرده‌ایم، مقامی ارزشمند را بدست نیاورده‌ایم، هنری بدیع و بی‌همتا نیافریده‌ایم، دست‌آوردی جهانی را کسب نکرده‌ایم، اما همه‌ی ما دست‌آوردهایی هرچند بسیار بسیار بسیار کوچک داشته‌ایم که لبخندی هرچند گذرا را برای ما با خود به همراه داشته است. بیاییم خاطره‌ی این لحظات کوچک شادمانیمان را با خود و دیگران تقسیم کنیم تا از همین قطره‌ قطره‌های اندک، دریایی شادی را در میانه‌ی انبوهی از سیاهی را دوباره باز بسازیم و از آن نقطه‌ی امیدی بسازیم برای آینده‌، برای آینده‌ای که قرار نیست اینچنین سرد و تاریک باقی بماند، اگر ما بخواهیم.

شادی را، با امیدِ با همین کوچک شادی‌ها، با همین کوچک با هم بودن‌های شاد، با همین اندک لبخندها باز دوباره تجربه کنیم، آن را چراغ راهی برای خویشتن قرار دهیم و خاطره‌ی تاریخیِ خویش را به یادآوریم که ما، همین مردمان کوچه و بازار، روزگاری شاد بوده‌ایم و شاد زیسته‌ایم، اگر دیگران شادی را از ما گرفتند خود آن را دوباره خواهیم ساخت.

دست‌آوردهای کوچک ما و این لبخندهای ماست که شادی را می‌آفریند. تجربه‌های شاد سال گذشته خویش را نه فقط برای خود بلکه برای تمامی دوستان و آشنایمان زنده کنیم، تا بدانیم می‌توانیم شاد باشیم، و این همان نقطه‌ی آغاز تغییر است. فصل بهار برای تغییر است برای کنار گذاردن سیاهی‌ها و تاریکی‌هاست برای روشنایی بخشی است، برای امید است، برای شادی و آرامش است. در میان این آتش‌افروزی‌های جنگ و انسان‌کشی ما گل صلح و دوستی می‌فشانیم، ما مهربانی را آغاز می‌کنیم، ما شادی را می‌آفرینیم.

یک لوح تقدیر، آفریدن یک تابلوی نقاشی، نوشتن یک نامه، بخشیدن یک دوست، هدیه‌ای به یک نفر، کمک به یک فرد آشنا و یا ناآشنا، و حتی دیدن یک شاخه‌ گل رز و یا شنیدن یک قطعه از یک موسیقی و یا حتی گوش دادن به نوای آبشار که لبخندی را به لبانمان آورده است همان خاطره‌هایی هستند که بایستی دوباره زنده شوند و دهان به دهان بگردند تا بدانیم ما مردمان زنده هستیم، امید داریم و هنوز روشنایی وجود دارد.

شاید بهترین خاطره‌ برای من در سالی که گذشت قبولی در دانشگاهی بود که شاید سال‌ها قبل حتی در رویاهایم هم نمی‌دیدم. آینده‌ای که حتی خودم هم برای خودم هیچ وقت پیش‌بینی نمی‌کردم و راهی که در طول این سال‌ها طی شد تا از مهندسی مکانیک و مهندسی پزشکی به فیزیک نظری با گرایش ذرات بینیادی ختم شد. اما در این راه نمی‌توانم مهربانی‌ها و کمک‌هایی را که دیگران به من کردند فراموش کنم و هر آنچه که در آینده بدست آورم و تا امروز بدست آورده‌ام را مدیون این عزیزان هستم. اول از همه خانواده‌ام که شرح آن در واژه و کلام نمی‌گنجد چه بهتر باشد که سکوت کنم که مبادا آنچه را که حقیقت بوده باشد نتوانسته باشم ادا کنم، دوم اساتید بزرگوارم دکتر منظری که همواره مهربانانه مرا در این راه یاری کرده‌اند، دکتر بنسون (Andrew Benson) که هرآنچه را در آمریکا بدست آوردم و آموختم بدون وجود ایشان غیرممکن بود، دکتر فیروزبخش، دکتر سیف، دکتر فیروز نادری، دکتر کرول (Sean Carroll)، دکتر مرولف (Donald Marolf) که مهربانانه مرا راهنمایی و یاری کردند و بسیاری دیگر از دوستانی که نامشان در اینجا جا افتاده است و حقیقتا بدون وجود آنها طی این راه ممکن نبوده است، از همه‌ی این بزرگواران و مهربانان تشکر می‌کنم که همین اندک شادی‌ها را مدیون مهربانی‌هایشان هستم.

در سال جدید برای شما دوستان و عزیزان سالی سراسر شادمانی‌ و سلامتی و بهترین نیکی‌ها را آرزو دارم.

چون ابر به نوروز رخ لاله بشست           برخيز و به جام باده کن عزم درست
کين سبزه که امروز تماشاگه توست      فردا همه از خاک تو برخواهد رست


پیش پی‌نوشت: زرتشت، گاتاها سرود هشتم یسنا هات 43 بند 1
خوشبخت کسی است که خوشبختی دیگران را فراهم سازد. چنین است خواست و فرمان اهورامزدای چاره ساز. از این رو ما خواستاریم که با نیروی راستی و پایداری نیاز یکدیگر را برآورده سازیم. ای آرمئیتی، ای مهر خدایی ما را در زندگی از بخشش بینایی کامل و منش پاک برخوردار ساز.

          قسمتی از آن: و در آخر، چرا هر یک از ما به عنوان فردی که خواسته‌ای دارد، عقیده‌ای دارد و آرمانی را طلب می‌کند پیامی برای دیگران نداشته باشیم. هر یک از ما به عنوان فردی صاحب اختیار که برای خود دنیایی از آرزو‌ها و امید‌ها دارد پیامی نوروزی را به دیگران هدیه نکنیم؟! آری، از خویشن شروع کنیم و به دیگران پیام خود را برسانیم پیامی که از ما برخواسته است نه پیامی که دیگران برای ما نوشته‌اند و اینچنین مقام فرد را به عنوان یک انسانی با تمامی ابعاد وجودیش در دنیای سراسر تزویر و ریای جاه‌طلبان گرامی داریم. هر فرد یک انسان است و هر انسانی فارغ از رنگ و نژاد و قومیت و ملیت و دین شایسته احترام. باشد که همه ما این آزادی و برابری را ارج نهیم و مقام انسان را در دنیای امروزی تا قله‌های صلح و دوستی و برابری و انسانیت بالا بریم.

        قسمتی از آن: انسان امروزی در این روزگار سخت در معرض آزمایشی بزرگ قرار دارد آزمایشی که بایستی در آن نشان دهد هنوز هم انسان است. مفهوم انسان و انسانیت، فرای مفاهیم دینی و مذهبی و نژادی و ملیتی و جنسیتی قرار گرفته است، مفهومی که تنها و تنها در عمل نمود پیدا می‌کند و هویت و ذات خویش را آشکار می‌گرداند. ژاپن امروز نه صحنه‌ی مهروزی و محبت کردن بلکه صحنه‌ی آزمایشی است برای انسان امروزی که نشان دهد آیا بویی از انسانیت برده است یا خیر. حوادث امروز بحرین نه مختص به مردان و زنان بحرینی بلکه کارزاری است برای یکایک انسان‌ها تا لایه‌های پنهان و راستین هویت خویش را در این کارزار به عرصه‌ی ظهور رسانند. درد ژاپن، بحرین، ایران و ... درد همه‌ی انسان‌هاست. ایران، ژاپن، بحرین، آفریقا، اروپای شرقی و غربی، آمریکا و کانادا و ... همه حلقه‌های یک زنجیر هستند که یک مفهوم مشترک را شکل می‌دهند. سعدی چه زیبا گفت:

بنى آدم اعضای يك پیکرند
که در آفرينش ز یک گوهرند

چو عضوى به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار

تو کز محنت دیگران بی غمی
نشاید که نامت نهند آدمی

پی‌نوشت 1: باشد که بتوانیم کودکی، نیازمندی و یا بیماری را در این روزها شاد کنیم که در این روزها هیچ شادی، والاتر از شاد کردن ایشان نیست.

پی‌نوشت 2: نوشتاری از آیدین پورمسلمی با عنوان: سنت و اسطوره حاجی فیروز – ریشه‌های تاریخی و گسترش جهانی، نوشتاری از دکتر تورج دریایی درباره‌ی نوروز به زبان انگلیسی: Nowruz: Persian new year

پی‌نوشت 3: هر چند خیلی با این شعر موافق نیستم و می‌توانست بسیار بهتر از اینها انتخاب گردد اما کار جالب و نوینی بود. پیشنهاد برگ "زبان ما پارسی است نه فارسی" درباره‌ی نیایش نخستین سال نو (مربوط به سال گذشته)

پی‌نوشت 4: تحقیقی جالب درمورد پیشینه آشنایی ایرانیان با ماهی قرمز. هرچند بسیار این نوشتار ناکامل است و استدلال‌های محکمی ندارد چرا که لزوما ماهی‌های نشان داده شده در عکس‌ها ماهی قرمز نیستند اما تحقیق جالب در تامل برانگیزی است. به هر روی شخصا با گذاشتن ماهی قرمز بر سر سفره هفت‌سین مخالف هستم. اسیر کردن و لحظه‌شماری برای مرگ یک موجود زنده به هیچ روی موافق با دیدگاه‌های طرفداران محیط زیست نمی‌باشد و اندیشه ایرانی یکی از خصوصیات آن احترام به طبیعت و اهمیت دادن به حقوق دیگر جانداران است و اسیر کردن ماهی قرمز می‌تواند نمودی بی‌تفاوتی به حقوق دیگر موجودات زنده است که با اندیشه ایرانی و طرفداران محیط زیست سازگار نمی‌باشد.

پی‌نوشت 5: محک (موسسه خیریه حمایت از کودکان مبتلا به سطان) امسال 21 ساله شد. برایشان بهترین‌ها را آرزو دارم.

پی‌نوشت 6: بنیاد کودک Child Foundation كه در ايران با عنوان «مؤسسه‌ی خيريه‌ی رفاه كودك» رسماً به ثبت رسيده، نهادي است خيريه، مستقل و تنها مؤسسة خيريه ايراني كه در زمينه كمك به دانش آموزانِ نيازمند مورد تأييد سازمان ملل قرار گرفته و به عنوان مقامِ مشورتي (اكوسوكِ) اين سازمان بين المللي پذيرفته شده است. موضوع فعاليت و هدف اصلي بنيادكودك، حمايت همه جانبة مادي و معنوي از دانش آموزان فقير و نيازمند امّا با استعداد و درس خوان است.

پی‌نوشت 7: قسمتی از نوشتار خسرو خزاعی: "چکيده گاتاها را ميتوان بصورت زير بازگو کرد: هدف از زندگی، شاد و خوشبخت زيستن است (بيش از30 بار واژه خوشبختی و شادی در گاتا ها تکرارشده). شاد و خوشبخت زيستن ميسر نيست مگر اينکه همگان در جامعه، از جمله جانوران و گياهان بتوانند با شادی و شکوفايی زندگی کنند. برای رسيدن به اين هدف مردمان بايد قانون هستی را (که به آن ارتا يا اشا ميگويند) بياموزند."

Share