خرداد ۰۶، ۱۳۹۰

آغازی بر ماده تاریک



انسان همواره با نگاه کردن به آسمان‌ها بوده است که راه‌های علم را گشوده است همواره اولین نظریه‌های علمی از تفکر کردن بر آسمان‌ها پدید آمده است. انسان از آسمان علم را آورد و آن را زمینی کرد و گسترشش داد. شاید کمی اغراق باشد که بخواهیم تاریخ علم را و نقاط عطف آن را همه از مبداء جستجو در آسمان‌ها و کهکشان‌ها بدانیم اما می‌توان گفت که نگاه کردن و تفکر کردن بر آسمان‌ها و کهکشان‌ها و ستارگان همواره راهگشای بشر برای نظریه‌پردازی‌های بنیادین در تاریخ علم بوده است. روابط کپلر، معادلات نیوتن، معادلات ماکسول، نظریه نسبیت عام و خاص و حتی امروز نظریه‌های کوانتم و ذرات بنیادی همه کم یا زیاد از آسمان برای به وجود آمدن بهره برده‌اند.
اما داده‌هایی که ما نه از اشیا و آزمایش‌های زمینی بلکه از کهکشان‌ها و ستارگان و اجرام آسمانی تا به امروز گرفته‌ایم بسیار بسیار محدود است. (نسبت به داده‌هایی که از آزمایش‌های زمینی کسب کرده‌ایم) اکثر داده‌های ما که از آسمان‌ها می‌آید امواج الکترومغناطیسی است که به زمین می‌رسند و ما آنها را آشکار می‌کنیم. بخش دیگری از آن ذرات بنیادی و پرانرژی (همچون نوترینوها) است که در تعداد بسیار اندک به زمین می‌رسند که امروز به سختی قابل ردیابی و آشکارسازی هستند و همچنین عده‌ای به دنبال رد پای امواج گرانشی می‌گردند که تصور می‌کنند در فضا منتشر می‌گردد و هنوز نتوانسته‌اند گزارش قابل اعتمادی را از وجود این امواج ارائه دهند. ذرات با انرژی بالا (ذرات بنیادی) که به زمین می‌رسند معمولا بسیار اندک هستند و در بیشتر مواقع منبع انتشار آنها نامشخص است و اکثرا آشکارسازی و بررسی این ذرات برای مطالعات کشف نیروها و برهم کنش‌های ضعیف و قوی هسته‌ای به کار می‌رود تا ساختارهای کیهانی. تعداد بسیار اندکی از ذرات با انرژی بالا به زمین می‌رسند که خیلی از این ذرات را نمی‌توان آشکار نمود و بسیاری دیگر پیش از اینکه به سطح زمین برسند با جو بر هم کنش انجام می‌دهند و ذرات دیگری را تولید می‌کنند بنابراین می‌توان گفت که تنها منبع قابل اعتماد حال حاضر ما برای مطالعه ساختار و مشخاصات کهکشان‌ها و ستارگان امواج الکترومغناطیسی است که از آنها به سوی ما می‌رسند. این امواج شامل اشعه ایکس، ماورای بنفش و نور مرئی و فروسرخ و امواج میکرو و امواج رادیویی، که همه از جنس امواج الکترو مغناطیس هستند.
تمامی دانش ما از فضا با تحلیل این امواج شکل می‌گیرد این تحلیل‌ها می‌تواند مشخصات ستارگان و کهکشان‌ها را آشکار گرداند، از جمله: جرم ستارگان و کهکشان‌ها، مواد تشکیل دهنده آنها، سرعت آنها، شکل حرکت آنها، عمر آنها، فاصله آنها تا زمین و ... تحلیل این داده‌ها نیازمند نظریه‌‌هایی است که می‌تواند دانش بنیادین ما را از جهان پیرامونمان شکل دهد اگر پیشبینی‌های این نظریه‌ها با مشاهدات سازگار نباشد نظریه‌ها ایراد دارند و سعی می‌کنند آن را با نظریه‌ی بهتر جایگزین کنند. داده‌های کیهانی نشان داده است که فضا – زمان می‌تواند انحنا پیدا کند، کوتاهترین فاصله فضا – زمانی خط صاف نیست، مجموع زوایای یک مثلث در فضا – زمان 180 درجه نیست، جهان در حال انبساط شتاب دار است، نقطه آغازینی می‌توان برای آغاز فضا – زمان در نظر گرفت و ...
نظریات و تئوری‌های موجود تقریبا می‌توان جوابگوی تمامی مسائل زمینی باشد اما زمانی که به کهکشان‌ها می‌نگریم هنوز نتوانسته‌ایم نظریه قابل قبولی را ارائه دهیم که بتواند مشاهدات ما را تبیین کند. ماده تاریک برآمده از همین شکست نظریه و مشاهده می‌باشد که یکی از چالش‌ها مهم امروز کیهان‌شناسی را به خود اختصاص داده است.
موضوع ماده تاریک از آنجایی آغاز گردید که مشاهدات با تئوری‌ها سازگار نبودند. برای مثال با اندازه‌گیری‌ سرعت گردش ستارگان و شعاع گردش ستاره به دور مرکز کهکشان می‌توان جرم کهکشان را پیشبینی کرد و یا بر عکس با استفاده از جرم و مکان ستاره سرعت آن را پیشبینی کرد. اما مشاهدان نشان داده است که جرم قابل مشاهده برای یک کهکشان با سرعت گردش ستارگان اطراف آن به دور آن سازگاری ندارد، بنابراین دو راه باقی می‌ماند عده‌ای بر این عقیده هستند که جرم غیر قابل مشاهده‌ای که تا به امروز مشاهده نشده است در کهکشان‌ها وجود دارد و عده‌ای دیگر می‌گویند تئوری‌های موجود ناقص هستند و سعی در تصحیح تئوری‌های موجود دارند. (برای مثال تصحیحاتی در تئوری نسبیت عام اعمال می‌کنند) با این وجود مطالعات بیشتر (همچون بررسی پدیده لنزینگ گرانشی) نشان داده است که به احتمال زیاد جرم غیر قابل مشاهده‌ای در کهکشان‌ها وجود دارد که تا کنون آشکار نشده است و در حال حاضر پیشبینی غالب در کیهان‌شناسی معاصر بدین سمت می‌باشد.
Rotation curve of a typical spiral galaxy: predicted (A) and observed (B). Dark matter can explain the velocity curve having a 'flat' appearance out to a large radius

اما چرا نتوانسته‌ایم این اجرام را که اتفاقا بیش از 80% جرم کهکشان‌ها را تشکیل می‌دهند آشکار کنیم؟ دراین باره نیز دیدگاه‌های متفاوتی وجود دارد که مهمترین و رایج‌ترین آن این است که این جرم، که بدان ماده تاریک نام می‌نهند، نمی‌تواند از خود امواج الکترومغناطیسی ساطع کنند و یا با آن‌ها بر هم کنش انجام دهد بنابراین تا امروز نتوانسته‌ایم آنها را آشکار کنیم. پیشبینی می‌شود که این اجرام تنها می‌تواند با نیرو‌های ضعیف هسته‌ای و گرانشی و یا فقط گرانشی برهمکنش انجام دهد بنابراین از طریق امواج الکترومغناطیسی قابل شناسایی نیستند و تنها می‌توان با استفاده از بر هم کنش‌های گرانشی و تاثیرات گرانشی این اجرام، آنها را شناسایی و بررسی نمود.
همچنان ماهیت اصلی این ماده بر پژوهشگران نامشخص است و امیدوارند که در دو دهه آینده بتوانند شواهد بیشتری از وجود آن کشف کنند یا بتوانند آن را به طریقی آشکار سازند و این مساله‌ای است که تا به امروز محقق نشده است و تنها به صورت فرضیه‌‌ای که بهترین تبیین کننده مشاهدات کیهانی ماست.

قسمت اول: ماده تاریک
Share

خرداد ۰۲، ۱۳۹۰

ماده تاریک


http://www.sickchirpse.com/2011/02/17/big-bangs-black-holes-and-other-baffling-bollocks/
دانش کیهان‌شناسی معاصر شامل هزاران هزار سوال بی‌جوابی است که هر روز بر وسعت و عمق آنها افزوده می‌گردد. اما هر دوره زمانی موضوعی خاص در این گرایش نظری فیزیک که از بنیادی‌ترین شاخه‌های فیزیک محسوب می‌گردد توجه بسیاری از پژوهشگران این حوزه را جلب می‌کند. از ابتدای تاریخ بشر، انسان به دنبال آن بوده است که جهان را بشناسد، قواعد حاکم بر آن کدامند، جهان از چه چیزهایی تشکیل شده است و گذشته جهان چه بوده است و به کجا می‌رود امروز نیز این سوالات باقیست تنها به پیچیدگی‌های آن افزوده شده است.
در شاخه ذرات بنیادی که نزدیکی بسیاری با کیهان‌شناسی دارد پژوهشگران به دنبال آن هستند که عناصر بنیادی سازنده این جهان را کشف کنند و قواعد حاکم بر آنها را بیابند. مطالعات کیهان‌شناسی و پژوهشگران این حوزه کارهای بنیادی بسیاری را در این زمینه انجام داده‌اند و می‌دهند چرا که تبیین کیهان بدون شناخت عناصر سازنده آن بی‌معنا است.
در سال‌های گذشته داده‌های کیهانی فراوانی از تلسکوپ‌ها و گیرنده‌های فضایی و زمینی جمع‌ آوری شده است. اما این داده‌ها چه می‌گویند؟ این داده‌های کیهانی نشان داده‌اند که آنچه که ما از عالم خارج می‌دانیم بسیار بسیار اندک و محدود است به گونه‌ای که قادر نیستیم این داده‌های را با تئوری‌های موجود تبیین کنیم. مشاهداتی همچون سرعت ستارگان یک کهکشان، شتاب و سرعت انبساط جهان، پدیده لنزینگ گرانشی و ... نشان داده‌اند که تئوری‌های امروز پاسخگوی مشاهدات کیهانی نیستند. کیهان‌شناسان نیز برای حل این مسائل تئوری‌های گوناگونی را پیشنهاد داده‌اند که پر طرفدارترین این نظریه‌پردازی‌ها وجود ماده‌تاریک و انرژی تاریک در جهان است.
اما ماده تاریک چیست؟ بر اساس این تئوری آنچه که ما تا کنون توانسته‌ایم مشاهده و آشکار کنیم تنها 5 درصد از کل جهان ما را شکل می‌دهد و بقیه آن را ماده و انرژی تاریک شکل می‌دهند. ماده تاریک، به آنچه گفته می‌شود که پژوهشگران فرض می‌کنند وجود دارد اما تا کنون کشف نشده است. چرا کشف نشده است؟ چون این ماده همچون مواد معمولی بر هم کنشی با امواج الکترومغناطیس انجام نمی‌دهد بنابراین چون داده‌های کیهانی ما بر اساس بررسی و تحلیل امواج الکترومغناطیسی است که به زمین می‌رسد تا کنون نتوانسته‌اند مستقیما ماده تاریک را اشکار کنند و تنها بر اساس تعدادی از داده‌های کیهانی که با پیشبینی‌ها سازگار نمی‌باشد این ایده مطرح شده است. نظریه‌های گوناگونی برای چیستی ماده تاریک وجود دارد که هر کدام از این نظریه‌ها فرضیات و پیشبینی‌های گوناگونی را با خود به همراه دارند می‌توان به صورت کلی این نظریه‌ها را به ماده‌تاریک سرد و گرم و داغ دسته‌بندی کرد. (هرچند این دسته‌بندی دقیق و بنیادی نمی‌باشد اما به صورت کلی می‌توان چنین دسته‌بندی را در نظر گرفت.)
ناسا و بسیاری از موسسات تحقیقاتی دیگر پروژه‌ها و بودجه‌های عظیم و کلانی را برای بررسی و آشکارسازی ساختار جهان اختصاص می‌دهند و پژوهشگران امیدوار هستند که در دهه‌های آینده بتوانند ماده‌ تاریک را مستقیماً آشکار کنند و یا نشانه‌های بهتر و قابل اعتمادتری را بدست آورند چرا که در این بین نظریه‌های جایگزین دیگری نیز وجود دارد که بدون در نظر گرفتن ماده تاریک سعی در حل ناسازگاری‌های مشاهداتی و نظری دارند.


پی‌نوشت: کاری که فعلا شروع کرده‌ام همکاری پژوهشی با یکی از پژوهشگران دانشگاه Caltech به هدف بررسی تفاوت‌های پیشبینی‌های نظریه‌های گوناگون ماده‌ تاریک است که با پیدا کردن این اختلاف‌ها بدانیم در کدام نقطه کیهان به دنبال چه چیزی بگردیم تا بتوانیم با استفاده از داده‌های کیهانی بررسی کنیم کدام یک از این نظریه‌های موجود می‌تواند به ساختار حقیقی جهان نزدیک‌تر باشد و با کدام تئوری می‌توانیم جهان پیرامون را بهتر تبیین کنیم.  

پی‌نوشت: ساده گفتم و کوتاه. در ادامه بیشتر بدین موضوع خواهم پرداخت تا موضوعات دیگر. نوشتار بالا نیز نمایی بسیار کلی و بدون هیچ‌گونه جزئیات خاصی بود برای تشریح بیشتر در آینده و بعد از مدتی استراحت این آغازی بود برای نوشتن دوباره.
Share

اردیبهشت ۰۵، ۱۳۹۰

آی آدم ها


آی آدم‌ها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید
یک نفر در آب دارد می‌سپارد جان
یک نفر دارد که دست و پای دائم می‌زند
روی این دریای تند و تیره و سنگین که می‌دانید
آن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن
آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید
که گرفتستید دست ناتوانی را
تا توانایی بهتر را پدید آرید
آن زمان که تنگ می بندید
بر کمرهاتان کمربند
در چه هنگامی بگویم من؟
یک نفر در آب دارد می‌کند بیهوده جان قربان
آی آدم‌ها که بر ساحل بساط دلگشا دارید
نان به سفره جامه تان بر تن
یک نفر در آب می‌خواند شما را
موج سنگین را به دست خسته می‌کوبد
باز می‌دارد دهان با چشم از وحشت دریده
سایه هاتان را ز راه دور دیده
آب را بلعیده در گود کبود و هر زمان بی‌تابیش افزون
می‌کند زین آب‌ها بیرون
گاه سر . گه پا
آی آدم‌ها
او ز راه دور این کهنه جهان را باز می‌پاید
می‌زند فریاد و امید کمک دارد
آی آدم‌ها که روی ساحل آرام ، در کار تماشائید !
موج می‌کوبد به روی ساحل خاموش
پخش می‌گردد چنان مستی به جای افتاده ، بس مدهوش
می‌رود نعره زنان. وین بانگ باز از دور می‌آید :
آی آدم‌ها ..
و صدای باد هر دم دلگزاتر
در صدای باد بانگ او رساتر
از میان آب های دور ی و نزدیک
باز در گوش این نداها
آی آدم‌ها ...
بیست و هفتم آذر ماه هزار و سیصد و بیست

دیروز برای ژاپن و امروز برای ایران، مرثیه‌ای برای انسانیت.
در پیام نوروزی امسال نوشتم:
"... انسان امروزی در این روزگار سخت در معرض آزمایشی بزرگ قرار دارد آزمایشی که بایستی در آن نشان دهد هنوز هم انسان است. مفهوم انسان و انسانیت، فرای مفاهیم دینی و مذهبی و نژادی و ملیتی و جنسیتی قرار گرفته است، مفهومی که تنها و تنها در عمل نمود پیدا می‌کند و هویت و ذات خویش را آشکار می‌گرداند. ... درد ژاپن، لیبی، ایران و ... درد همه‌ی انسان‌هاست. ... سعدی چه زیبا گفت:
بنى آدم اعضای يك پیکرند
که در آفرينش ز یک گوهرند
چو عضوى به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
تو کز محنت دیگران بی غمی
نشاید که نامت نهند آدمی
در پی حوادثی که در سال گذشته رخ داد، سال جدید کارزار مبارزه برای مرگ و یا زنده شدن مفهوم انسانیت است. انسانیتی که امروز چهره‌ای ژولیده و پریشان به خود گرفته است و کمرش زیر بار بی‌تفاوتی‌ها خم شده است.
...
بیایید امسال نشان دهیم هنوز هم هستند کسانی که دلشان برای انسان و انسانیت می‌تپد."

پی‌نوشت:

پی‌نوشت‌های دیگر:

فاجعه تن فروشی و قاچاق انسان در ایران امروز ـــ جامعه ایرانی جامعه اخلاقی و غرب جامعه ای غیر اخلاقی ؟!؟

جامعه ایرانی جامعه اخلاقی و غرب جامعه ای غیر اخلاقی ؟!؟

Share

فروردین ۲۸، ۱۳۹۰

اندر باب حکایت های دروغین

 Apollo 11 Lunar Module Pilot Buzz Aldrin's bootprint. Aldrin photographed this bootprint about an hour into their lunar extra-vehicular activity on July 20, 1969, as part of investigations into the soil mechanics of the lunar surface. This photo would later become synonymous with humankind's venture into space.
http://en.wikipedia.org/wiki/File:Apollo_11_bootprint.jpg
در حکایت‌ها آمده است که نیل آرمستراگ (Niel Armstrong) اولین بشری بوده است که پا بر روی ماه گذارد. در تاریخ 21 جولای 1969، آپولو 11 بر روی ماه نشست و در ساعت 2:56 (بر اساس ساعت هماهنگ جهانی UTC) انسان برای اولین بار در تاریخ بشریت قدم بر روی ماه گذارد. در ادامه حکایت‌ها چنین عنوان می‌کنند: پس از اینکه نیل اولین قدم‌هایش را بر روی ماه گذارد سخنانی را برای بشر مخابره کرده که میلیون‌ها بیننده آن را شنیدند. او ابتدا گفت: "این گامی کوچک برای انسان، و جهشی عظیم برای نسل بشر می‌باشد." و در ادامه گفت: "موفق باشی آقای گروسکی!" سال‌های از این ماجرا گذشت و راز آقای گروسکی بر کسی فاش نشد تا بالاخره در 5 جولای 1995 نیل این راز را فاش کرد. (می‌توانید این حکایت را در اینجا بخوانید، و یا نسخه خلاصه شده این حکایت را در اینجا بخوانید. این حکایت به پارسی نیز برگردانده شده است، که البته نسخه برگردان پارسی این حکایت نیز تحریفی آشکار از این حکایت است. نسخه پارسی حکایت آقای گروسکی)
Neil Armstrong works at the LM in one of the few photos taken of him on the moon. NASA photo as11-40-5886
http://commons.wikimedia.org/wiki/File:As11-40-5886,_uncropped.jpg

اما حقیقت چیست؟
در 28 نوامبر 1995 نیل آرمسترانگ برای نشریه ALSJ (Apollo Lunar Surface Journal) نوشت: "من فهمیدم که این یک جک یک ساله است. برای اولین بار من آن را در کالیفرنیا از زبان کمدین بادی هکت (Buddy Hachett) شنیدم." ناسا گزارش کامل و لحظه به لحظه تمامی سفرهای فضایی خود را به همراه متن دقیق (کلمه به کلمه) مکالمات به همراه کوچکترین جزئیات آن‌ها را برای عموم انتشار می‌دهد. که می‌توانید قسمت مربوط به قدم گذاشتن نیل آرمسترانگ بر روی ماه را در اینجا ببینید و در ابتدای آن می‌بینید که به این داستان اشاره شده است و آن را تکذیب کرده‌اند.
این حکایت همچنان در بین مردم می‌چرخد و عده‌ای با خواندن آن و بدون هیچ تحقیقی باور می‌کنند که چنین حکایتی حقیقت است. با وجود این همه تکذیبیه و به قول گوینده آن میلیون‌ها نفر ببیننده همچنان عده بیشماری هستند که تصور می‌کنند این حکایت داستانی برگرفته از واقعیت است.
یک کمدین بیش از 15 سال است که دروغی را بین جهانیان گسترش داده است. او دروغی را برای نمایشی خنده‌دار ساخته و پرداخته است و امروز به زبان‌های گوناگون مردم این حکایت را بازگو می‌کنند که آیا می‌دانستی نیل آرمسترانگ اولین باری که قدم بر روی ماه گذاشت چه گفت؟ با وجود پیشرفت رسانه‌ای و انتشار تکذیبیه‌‌های متعدد در اینترنت که به راحتی قابل دسترسی همگان می‌باشد اما همچنان برای عده‌ی بسیاری حقیقت با این دروغ آمیخته شده است و نمی‌دانند به راستی اولین انسان چه جملاتی را برای اولین بار بیان کرد اما تصور می‌کنند که او گفته است: "آقای گروسکی موفق باشی!!" چه بسا ده‌ها سال دیگر کمتر کسی باشد که بداند این داستان تنها ساخته و پرداخته ذهن یک کمدین برای سرگرمی است نه چیزی بیشتر.
دروغ کوچک و بزرگ ندارد، دروغ شوخی و جدی ندارد. دروغ دروغ است و دروغ یکی از ناشایست‌ترین اعمال انسانی است. مشاهده کنید که یک دروغ کوچک که برای سرگرمی چند نفر ساخته شده بود امروز به کجا رسیده است که نسخه تحریف شده پارسی آن هم بیرون آمده است و همه برای یکدیگر بازگو می‌کنند و یا می‌فرستند. دروغی که سازمان عریض و طویل ناسا را که انسان را بر روی ماه نشاند و امروز یکی از بزرگترین مراکز تحقیقاتی دنیا می‌باشد، سازمانی که به دورترین نقاط اعماق کهکشان‌ها دست پیدا کرده است و داده برداری می‌کند، را بر آن می‌دارد تا تکذیبیه‌ای برای این لطیفه بنویسد تا مردم بدانند واقعیت چه بوده است. اما همچنان هستند بیشمارانی که نمی‌دانند واقعیت چه بوده است و تصور می‌کنند آرمسترانگ گفت: "آقای گروسکی موفق باشی!"
این داستانِ حکایتی است که 16 سال پیش، برای یکی از بزرگترین حوادث تاریخ زندگانی بشر، ساخته شده است در زمانی که رسانه‌ها کوچکترین حرکاتی و گفتاری را ثبت کرده و انتشار داده‌اند، برای حادثه‌ای که میلیون‌ها شاهد زنده وجود دارد، متن صوتی و نوشتاری لحظه به لحظه‌ی آن رویداد در صدمی از ثانیه برای همگان قابل دسترسی است، حال تصور کنید حکایت‌هایی را که برای صد‌ها سال و حتی هزاران سال پیش است زمانی که رسانه‌ای وجود نداشته است، زمانه‌ای که با ده‌ها بار دهان به دهان شدن حکایتی ثبت می‌شده است و ... چقدر می‌توان به حقیقت مطلق حکایت‌ها و داستان‌ها و نوشته‌ها اعتماد کرد.




Share

فروردین ۲۵، ۱۳۹۰

چرا کیهان شناسان اکثرا بی خدا هستند؟

Sean Carroll (in TEDx conference)

شان کرول (Sean Carroll) یکی از کیهان‌شناسان بی‌خدایی می‌باشد که در اینباره بحث‌های متنوعی از دیدگاه فیزیک معاصر دارد. شان محقق و پژوهشگر دانشگاه CalTech می‌باشد که دکتری خویش را از دانشگاه Harvard دریافت کرده است و دوره‌های پسادکتری خود را در دانشگاه‌های MIT، Kavli Institute for Theoretical Physics، UC Santa Barbara و University of Chicago گذرانده است. چنین پیشینه‌ای برای هر کسی یک پشتوانه و دستاورد عظیم مطالعاتی و تحقیقاتی می‌باشد که در برترین موسسات و پژوهشکده‌های تحقیقاتی دنیا دورانی را سپری کرده باشد.
ایشان دو کتاب یکی درباره نسبیت عام و دیگری درباره زمان چاپ کرده‌اند و صدها مقاله و سخنرانی و کار مطالعاتی در زمینه فیزیک نظری، کیهان‌شناسی و ذرات بنیادی ارائه داده‌اند که می‌تواند گویای توانایی‌های علمی و سطح علمی ایشان باشد. خلاصه‌ای از کارهای ایشان در اینجا آمده است. (از همه مهمتر ایشان یکی از فعالان عرصه وبلاگ نویسی هم می‌باشند.)

در ویکی‌پدیا در مورد شان چنین نوشته شده است: "کرول یک بی‌خدای صریح‌اللهجه می‌باشد، که استدلال می‌کند تفکر علمی به جهان‌بینی ماده‌گرایی ختم می‌گردد." همچنین او در سال 2004 به همراه شادی بارش (Shadi Bartcsh) در دانشگاه شیکاگو درسی تحت عنوان تاریخچه بی‌خدایی را برای دانشجویان کارشناسی ارائه داده است. او مقالات گوناگون و سخنرانی‌هایی نیز در اینباره دارد که در اینجا به برخی از آنها اشاره‌ای کوتاه خواهم کرد.
شان مقاله‌ای تحت عنوان "چرا (تقریبا همه) کیهان شناسان بی‌خدا هستند" در کنفرانس" God and Philosophical Cosmology: Russian-Anglo American Conference on Cosmology and Theology" به تشریح دیدگاه خود پرداخته است. در این مقاله تشریح می‌گردد که نگاه دینی و نگاه علمی غیر قابل جمع با یکدیگر هستند و با قبول کردن یکی به تناقض در دیگری می‌رسیم. بنابراین نمی‌توان بین نگاه دینی و نگاه علمی آشتی برقرار نمود. دیدگاه ایشان از زاویه کیهان‌شناسی قابل بررسی است چرا که از این دیدگاه به نقد آشتی‌پذیری نگاه دینی و علمی می‌پردازند و آن را رد می‌کنند. در ابتدای مقاله به تشریح دقیق اینکه منظور از نگاه دینی چیست و منظور از نگاه علمی چیست می‌پردازند و می‌گویند در حیطه این تعاریف استدلال‌های عنوان شده بر قرار است و خارج از آن چنین استدلالاتی برقرار نیست. بنابراین برای کسانی که تعریف دیگری از خدا (جز آنچه در مقاله آمده است) و یا علم دارند شاید ناسازگاری وجود نداشته باشد اما با تعاریف یاد شده این تناقض دیده می‌شود، شاید این مهمترین مساله‌ای است که بایستی در این مقاله بدان دقت نمود. همچنین، همانگونه که خود در این مقاله اشاره کرده‌اند، این مقاله به اثبات عدم وجود نمی‌پردازد.
در یک ویدیو ایشان به تشریح دیدگاه هاوکینگ در مورد وجود خدا می‌پردازند. بر اساس دیدگاه شان، جهان برای وجود داشتن نیازی به خالق ندارد و هاوکیگ با استفاده از فیزیک مدرن نشان داده است که جهان می‌تواند به خودی خود از هیچ به وجود آید و نیازی به یک مفهوم با نام خالق ندارد که این خالق این جهان را به وجود آورد چرا که جهان می‌توانند خود به خود به وجود بیاید. حتی هاوکیگ ادعا می‌کند که اگر مدت زمان کافی صبر کنیم جهانی دیگر عینا شبیه به همین جهان دوباره به وجود خواهد آمد. بر اساس گفته شان، هاوکینگ اثبات نکرده است که خدایی وجود ندارد بلکه نشان داده است که برای فهمیدن وجود این جهان و قواعد حاکم بر آن هیچ نیازی به یک نیروی خارجی (خالق) که آن را به وجود بیاور نمی‌باشد بلکه فیزیک مدرن نشان می‌دهد که جهان هستی چگونه می‌توانند خود به خود به وجود بیاید و این قوانین بر آن حاکم باشد.

در یکی از نوشتارها که از 50 بی‌خدای برتر تاریخ نام برده است شان کرول رتبه 49 را دارد. در این لیست نام فیزیکدانانی همچون ریچارد فاینمن، پاول دیراک، استفان هاوکینگ نیز آمده است. (این رتبه‌بندی نه از دیدگاه درجه علمی یا اعتبار اجتماعی بلکه با توجه به سال تولد این افراد است.)
این نوشتار تنها برای آشنایی با یکی از بی‌خدایان معاصر و کارهای او بود و نه تشریح کامل اعقاید و استدلالات ایشان. بنابراین خواننده اگر علاقه دارد برای آشنایی بیشتر و دقیق‌تر می‌تواند به مقالات و سخنرانی‌های ایشان مراجعه نماید.
تنها چند سوال:
به راستی چرا هرچه بهره هوشی افراد بالاتر می‌رود درصد بی‌خدایی در آنان بیشتر می‌گردد؟
چرا تمایل فیزیکدانان و بسیاری دیگر از دانشمندان به بی‌خدایی بیشتر از مردمان عادی است؟
اگر وجود خدا برهان‌های واضح و بدیهی و ساده‌ای دارد پس داستان این بی‌خدایی‌ها چیست؟
نوشتارهای مرتبط پیشین در همین زمینه:


پی‌نوشت 1: این نوشتار به هیچ عنوان نه ترویج بی‌خدایی است و نه برهانی برای بی‌خدایی و نه از این قبیل مسائل. اینجانب هم هیچگونه ادعای بی‌خدایی نکرده‌ام بنابراین با خواندن یک متن سریعا نویسنده را محکوم به تراوشات ذهنی خویش نفرمایید. این نوشتار تنها برای آشنایی با یکی از کیهان‌شناسان بی‌خدای معاصر است که یکی از پیشگامان فیزیک نظری، کیهان‌شناسی و ذرات بنیادی می‌باشد.
پی‌نوشت 2: مقالات علمی بیشتری در همین ارتباط
پی‌نوشت 3: هانری کربن، سالک فرزانش ایرانی نوشتاری درخور تامل از آیدین پور مسلمی
Share

فروردین ۲۱، ۱۳۹۰

عبدالسلام، اولین دانشمند مسلمانی که نوبل دریافت کرد و با لقب نامسلمانی کشورش را ترک کرد



محمد عبدااسلام، در 29 ژانویه 1926 در پاکستان به دنیا آمد و در 21 نوامبر 1996 در انگلستان از دنیا رفت. او تحصیلات خود را در پاکستان آغاز کرد و لیسانس و فوق لیسانس خود را در رشته ریاضی از دانشگاه‌های پاکستان دریافت نمود. اما دکتری خود را از آزمایشگاه کاواندیش در کمبریج انگلستان به پایان رساند. او جوایز متعدد بین‌المللی‌ای را، از جمله Adam’s Prize و Smith’s Prize، به واسطه کارهای علمیش دریافت نمود و نهایتاً در سال 1979 برای نظریه‌پرازی‌هایش در زمینه‌ی فیزیک نظری، از جمله نظریه وحدت نیرو‌های ضعیف و قوی هسته‌ای و الکترومغناطیس تنوانست جایزه نوبل فیزیک را کسب نماید. او اولین مسلمانی است که برنده جایزه نوبل در یک رشته علمی گردید.
او در سال 1960 به پاکستان برگشت و از آن سال تا سال 1974 او به عنوان مشاور علمی دولت پاکستان منصوب گردید و توانست خدمات شایان توجهی را برای جامعه علمی پاکستان انجام دهد. اما زندگانی او به همین منوال پیش نرفت و دولت پاکستان نتوانست قدر این موهبت و اسطوره علمی خویش را بداند و با دستان خود تیشه به ریشه‌هایش زدند و او را از کشور آبا و اجدایش راندند. اما چرا؟
عبدالسلام عضو جامعه مسلمانان احمدیه بود. او خود را مسلمان می‌دانست و حتی در سخنرانی خود به هنگام دریافت جایزه نوبل به آیه‌ای از قرآن اشاره کرده بود. در سال 1974 مجلس پاکستان با اصلاح قانون اساسی، پیروان احمدیه را نامسلمان نامیدند و عبدالسلام، برای اعتراض به این قانون این کشور را به مقصد انگلستان ترک کرد و تا آخر عمر در همانجا ماند. پس از مرگش او را به پاکستان بازگرداندند و در قبرستان دار الضیافت به خاک سپردند.
جامعه مسلمانان احمدیه، در سال 1889 به وسیله میرزا غلام احمد در هند به وجود آمد. این افراد خود را گروهی از مسلمانان می‌دانند که به شش اصل اعتقاد دارند. 1. یکتایی خداوند 2. ملایک 3. کتاب‌های مقدس 4. پیامبران آسمانی 5. روز جزا و 6. فرمان الهی. (برای مطالعه بیشتر به ویکی‌پدیای احمدیه مراجعه کنید.)
احمدیه‌ دو انشعاب دارد که یکی از آنها جامعه مسلمانان احمدیه می‌باشد. انشعاب جامعه مسلمانان احمدیه اعتقاد دارند دو نوع پیامبر وجود داشته است، پیامبرانی که قوانین جدیدی برای بشریت آورده‌‌اند، همچون موسی و پیامبر اسلام، و پیامبرانی که قوانینی برای بشریت به همراه نداشتند، همچون عیسی و میرزا غلام احمد. میرزا غلام احمد را این افراد منجی بشریت می‌دانند. این افراد کریشنا، بودا، کنفسیوس و احمد را نیز پیامبر می‌دانند. آنان پیامبر اسلام را آخرین پیامبر قانون‌آور (صاحب کتاب) می‌دانند. همچنین این افراد عقیده دارند افرادی که به جهنم می‌روند برای همیشه به جهنم نمی‌روند بلکه مدتی برای پاک شدن روحشان بدان جا خواهند رفت.
نه فقط جامعه علمی جهان (که به حق او یکی از تاثیرگذاران فیزیک نظری و ذرات بنیادی بوده است)، بلکه بسیار بسیار بیشتر جامعه علمی و حتی غیر علمی پاکستان مدیون خدماتی است که عبدالسلام در طول عمر خویش برای پیشرفت علمی و تکنولوژیکی کشورش انجام داد.

پی‌نوشت 1: نوشتاری تامل برانگیز در مورد پاکستان، سرزمین پاکان (نتوانستم منبع اصلی این نوشتار را پیدا کنم)


Share

فروردین ۱۹، ۱۳۹۰

فیزیک غیردینی تعطیل باید گردد


فیزیک غیردینی تعطیل باید گردد. این الکترونهای بیشرم و حیا به دور پروتونهای مثبت میگردند تا آنها را خنثی کنند. باید این فسادها را از بین برد. هر مولکول خانه فساد است. این خانه‌های فساد تعطیل باید گردد.


پی‌نوشت: برداشت‌های فلسفی در شاخه فلسفه الهیات از فیزیک در بالاترین سطح خود چنین گزاره‌هایی تولید می‌کنند.
Share